سرود پیوستن
باید که دوست بداریم یاران
باید که چون خزر بخروشیم
فریادهای ما اگرچه رسا نیست
باید یکی شود
باید تپیدن هر قلب اینک سرود
بباید که سرخی هر خون اینک پرچم
باید که قلب ما
سرود پرچم ما باشد
باید در هر سپیده البرز
نزدیک تر شویم
باید یکی شویم
اینان هراسشان زیگانگی ماست
بایدکه سر زند
طلیعه خاور
از چشم های ما باید که لوت تشنه میزبان خزر باشد
باید کویر فقر
از چشمه های شمالی بی نصیب نماند
باید که دست های خسته بیاسایند
باید که سفره های همه رنگین
باید که خنده و آینده جای اشک بگیرد
باید بهار
در چشم کودکان جاده ری
سبز و شکفته و شاداب
باید بهار را بشناسند
باید(( جوادیه)) بر پل بنا شود
پل این شاخه های ما
باید که رنج را بشناسیم
وقتی که دختر رحمان
با یک تب دوساعته می میرد
باید که دوست بداریم یاران
باید که قلب ما سرود پرچم ما باشد
(شهید خلق خسرو گلسخی)
