تقدیم به رفقای محبوس در سیاهچال های رژیم
عصیان
به عصیان سخن شد
در شهری خفته
روانه شکنجه گاه شدیم
در زندانی بی مرز
زبان های بریده
و فرود پیاپی شلاق زمان
بر اجساد نیمه جان
بیداد سرما
نگاه مرگ در بند
جوخه ی اعدام
فراموش خانه ی زندگان
زمزمه ی خنده های مستانه در گوش
آهنگی شوم
مرگ بر دیوار های بند می کوبد
زنجیرها به شرم آمده اند
به عصیان سخن می آید
می آید
امیدی اندک
صبح را می بینم
(رفیق سیامک)
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت   توسط دلاسرنا
|
