تبليغاتX
آرمان خلق -

آرمان خلق

نبرد تا رهایی!

نبرد بلیوی

"یک چیز قطعی و مسلم است :پنجاه مرد ملتی را تکان دادند و پایه های حکومتی را لرزاندند.خواب را به چشم امپریالیست ها و ایادی و نوکران زنجیریشان شکستند و جهانی را متوجه خود ساختند.این مردان با دادن جان خود به ابدیت پیوستند.حال تصور کنید چه غوغایی به راه خواهد افتاد ،آنگاه که ملتی یکپارچه در راه انقلاب گام نهد. ماریو مونجه ،دبیر کل حزب کمونیست بولیوی "

 

بنا بر اطلاعات بدست آمده از ساکنین روستایی که چریک ها اواخر سپتامبر 1967وارد آن شده بودند و اطلاعاتی که از دو چریک دستگیر شده به دست امده بود ،تردیدی نمانده بود که خود چه گوارا  رهبری چریک ها را بر عهده دارد.سرهنگ یواکیم زنتنو آنایا فرمانده ی لشکر هشتم ارتش بلیوی اطمینان داد که به کمک 600 رنجر تازه نفسی که در اردوگاه های نیروهای ویزه ایالت متحده در شمال سانتاکروز تعلیم دیده اند،چه را در چنگال خود خواهد داشت.صبح یکشنبه 8اکتبر 1967گروه چریکی 17نفره به رهبری چه گوارا در دره ای باریک و پر درخت به نام کوئه برادا دل یورو  که به طرف ریوگرانده امتداد داشت ،مخفی شدند.در میان این دره رودی بزرگ جریان دارد که از قلب بولیوی گذشته و به آمازون می ریزد.چریک ها با مشاهده ی حرکت سربازان در ارتفاعات خالی از در خت متوجه شدند که در وضع بسیار دشواری قرار دارند.تنها راه فرار پایین رفتن از دره به  طرف ریوگرانده بود.گوارا می گوید اگر بتوانیم تا ساعت 4 بعد از ظهر بدون رد و بدل اتش خود را  حفظ کنیم ،با استفاده از تاریکی شب می توانیم فرار کنیم.از شش نفر در خواست می کند که با آتش خود به فرار گروه اصلی کمک کند.گوارا از گروه بولیویایی،اینتی پره دورا فرمانده گروه بولیویایی و داریو و ناتو را انتخاب می کندو از گروه کوبایی، پومبو ،بنیگنو و اوربانو را انتخاب می کد.پومبو بیش از 8 سال محافظ گوارا بود.مدتی پس از ساعت 1 بعد از ظهر در حالی که جوخه ی فدایی هنوز سنگر نگرفته بود ،درگیری آغاز شد.دهانه ی دره بوسیله ی سربازانی که لباس دهقانی به تن داشتند مسدود شده بود .انها نمی دانستند که در محاصره ی کامل هستند.گروه اصلی به رهبری چه از دره به طرف ریوگرانده به حرکت در آمدند ولی با نیرویی چندین برابر نیروی خود مواجه شدند.درگیری آغاز می شود.گوارا از ناحیه ی ساق پا تیر می خورد .ریلی معدنچی بولیویایی به کمک او می آید.ولی چه و ویلی به همراه پاچو و ال چینو که او هم زخمی شده بود دستگیر می شوند.پومبو که بعد ها به شیلی گریخت می گوید ما سعی کردیم به چه کمک کنیم ولی این کار غیر ممکن بود.تعداد ما انگشت شمار و تعداد آنها بسیارزیاد بود.زندانی ها را به دهکده لا هیگوئه را منتقل می کنند.هلی کوپتری از ستاد عملیاتی واله گرانده به لاهیگوئه را  می آید و یک سرهنگ بولیویایی را به همراه یک تبعیدی کوبایی به نام فیلکس رائوس که در استخدام سیا می باشد برای شناسایی چه می اورد.چه مورد بازجویی قرار می گیردولی موفق به دریافت اطلاعاتی از او نمی شوند.سربازان برای کشتن چه منتظر دستور مستقیم از لاپاز می مانند.در واله گرانده تعدادی خبرنگار محلی و خارجی حضور داشتند و اگر همان شب چه را به آنجا منتقل می کردند ،داستان دروغین آنها مبنی بر کشته شدن چه در اثر جراحات وارده در نبرد مورد تایید قرار نمی گرفت.

 

نزدیک ساعت 9 شب هلی کوپتر همراه با جسد دو سرباز بولیویایی به طرف واله گرانده حرکت کرد.صبح روز بعد هلی کوپتر با دستور اعدام به لاهیگوئه باز گشت .این فرمان به وسیله رادیو فرستاده شد و رئیس  جمهور بولیوی ژنرال بارینتوس و فرمانده نیروهای مسلح ژنرال اواندو زیر آن را امضا نمودند.گوارا در یکی از اتاق های مدرسه ی دهکده قرار داشت.گروهبانی جزء به نام ماریوتران فرمان را اجرا کرد و دیگر زندانیان نیز بلافاصله پس از او با شلیک گلوله کشته شدند.فرمانده زنتنو ساعت یک  بعد از ظهربه واله گرانده آمد و خبر مرگ چه را به خبرنگاران داد.بعد از ظهر جسد چه را با هلی کوپتر که روی پایه فرود بیرونی ان طناب پیچ شده بود به واله گرانده اوردند و با یک شورلت استیشن به بیمارستان واله گرانده آورده و در ساعت 5 بعد از ظهر جسد را در رختشوی خانه بیمارستان به نمایش گذاشتند.فرماندهی عملیات بیمارستان بر عهده ی ادواردو گنزالس بود.

روز دوشنبه و روز بعد ازآن امکانات مشاهده ی جسد برای خبرنگاران فراهم شد.چه خیلی لاغر به نظر می رسید. ماه ها زندگی در جنگل تاثیر خود را گذاشته بود.لباس سربازی سبز زیتونی رنگ و جاکتی زیپ دار به تن داشت.جوراب های ساق کوتاه وسبز رنگ به همراه پاپوش های چرمی دست ساخت به پا داشت.دو سوراخ بزرگ زیر گردنش دیده می شد.زخم هایی روی پا و نزدیک قلبش دیده می شد.دکتر ها گردنش را وارسی می کردند تا بتوانند لوله ای در گردنش قرار دهند و از انجا برای حفظ جسد از گندیدگی فرمالین وارد بدنش سازند.یکی از دکترها دست های خون الود چه را می شست .چشمانش باز بود و می درخشید.افرادی که دور جسد را گرفته بودند خیلی بیشتر از خود جسد مشمئز کننده بودند.راهبه ای که مستانه قهقه می زد و نمی توانست جلوی خنده خود را بگیرد و افسرانی که با دوربین های گران قیمت از چه عکس می گرفتند و مامور سیا ادواردو گونزالس شخصی که قبل از انقلاب کوبا مالک یک کلوپ شبانه در هاوانا بود ،مردی خپل با سن متوسطی حدود 30سال با چشمانی گود افتاده شبیه خوک و موهایی کم پشت .

با ورود برادر گوارا به بوئنوس آیرس، در نیمه شب سه شنبه جسد را به وسیله ی هواپیمایی کوچک به همراه دو افسر بولیویایی و یک مامور سیا به مکانی ناشناخته بردند.برخی اسناد حکایت از این دارد که دست و سرش را بریده اند و جسد را دفن کرده یا سوزانده اند.برخی اسناد حکایت دارد که جسد را در نقطه ی متروکی ازهواپیما به بیرون انداخته اند و برخی اسناد دلالت بر انتقال جسد به پایگاه امریکا در پاناما دارد.در 26 ژوئیه 1970 کاسترو اعلام داشت که دست ها و ماسک بیجان صورت گوارا به وسیله ی آنتونیوآرگوئه داس به کوبا آورده شده است.افسران ارشدی که در این مورد توضیح اضافی به خبرنگاران دادند،از گرفتن درجه محروم شدند.مدرسه ای که در لاهیگوئه را اثار اعدام چه در ان وجود داشت ،تخریب شد.از گروه 17 نفره به جز انهایی که با چه کشته شدند،دو کوبایی به نام های آرتورو و آنتونیو و یک بولیویایی به نام آنی ستو در خلال نبرد روز 8 اکتبر کشته شدند.از گروه 11 نفره چه پولو و چاپاکو(بولیویایی) استاکویو(پرویی)و مورو(کوبایی)باقی ماندند.این گروه 4 نفره هرگز نتوانست خود را به گروه 6 نفره به رهبری اینتی پره دو برساند.گروه 4 نفره در در 14 اکتبر در جزیره ی ال کاجان در محل تلاقی ریومیزو و ریوگرانده دستگیر شده و شب همان روز کشته شدند.از گروه 6 نفره ی تحت رهبری  اینتی پره دو  در 15 نوامبر ال ناتو کشته شد.گروه پنج نفره خود را به کوچوبامبا  رساندند و آنجا به کمک هوادارانشان مخفی شدند.اینتی و داریو (دیوید آریازولا )در بولیوی ماندند و پومبو ،بنیگنو و اوربانو در فوریه ی 1968وارد خاک شیلی شده و از انجا به هاوانا بازگشتند.اینتی پس از چه    به رهبری جنبش رهایی بخش بولیوی  رسید و در سپتامبر 1969در خانه ا ی چریکی در لاپاز کشته شد.داریو آخرین بازمانده ی نبرد گوارا در اوائل ژانویه ی 1970کشته شد.

رفیق پرویز  

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت   توسط دلاسرنا  |