تبليغاتX
آرمان خلق

آرمان خلق

نبرد تا رهایی!

به چکاوک اما نتوان گفت مخوان!

 

بنا بر اطلاعات رسیده به آرمان خلق حکومت ایران با تهدید و آزار بازماندگان قتل عامهای خونین دهه۶۰ خواهان جلوگیری از اجرای هرگونه مراسمی ست.

بر این اساس آرمان خلق  خواستار حضور تمامی انسان های آزاده فارغ از هرگونه مرام و مسلکی در مراسم جمعه نهم شهریورماه واقع در گلزار خاوران می باشد. 

گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام

وساقه های جوانم از ضربه های تبرهاتان زخم دار است

با ریشه چه میکنید؟

گیرم که بر سر این بام بنشسته در کمین پرنده ای

پرواز را علامت ممنوع می زنید

با جوجه های نشسته در آشیانه چه می کنید؟

گیرم که می برید!

گیرم که می زنید!

گیرم که می کشید!

                                   با رویش ناگزیر جوانه چه می کنید؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت   توسط دلاسرنا  | 

صمد در قلب من است

سخن از جدايي گفت «قارانقوش»
در لحظه‌ايكه مردان با مروت را چشم بر راه بود
به قلب طوفانها زد و خود را به دست فراموشي سپرد.
اينك من، جواب «اولدوز» را چه بايد بدهم.
به هنگام زمستان كه كوههاي برفپوش سراغ مي‌گيرند.
از رعناترين و مهربانترين فرزند تبريز؛
فرياد مي‌زنم: اي كوههاي بلند.
بستر مه‌آلود (ارس) را بگرديد!
«كجاست صمد؟» به طعنه بپرسيد اگر دشمن
مشت بر سينه مي‌كوبم و مي‌گويم:
صمد در وجود من و در قلب من است.
مبارزه را در ايستاده،
كه مرده‌اش نيز از مردمش جدا نيست.
جان مي‌بخشد ما را صداقت او
از عشق پرالتهابش الهام مي‌گيريم.
هر آن سر مي‌زند به قلب ما،
و از كشتهء خويش مواظبت مي‌نمايد.
آنكه سخن مي‌سرايد نمي‌پايد، و آنچه نمي‌پايد سخن اوست،
يقين كه خلق قصه عدالت را واقعيت خواهد بخشيد.
خذلان درخواهد افتاد، به خانه ستم، از عدل.
و دشمن صمد را رو در روي خود خواهد ديد.
اين قصه‌ايست كه خلقها مي‌سرايند.
اگر يكي از صدا بيفتد، ديگري به صدا درمي‌آيد.
قصه گو باز مي‌ماند، و قصه دوام مي‌يابد.
به خلق زندگي مي‌كند آنكه در اينجا مي‌بالد.
«اولدوز» را بگوييد دلواپس نباشد
كه عشق صمد را در وجود خويش جاي داده‌ام.
صمد در وجود من و در قلب من است
......
و انتقام خواهد كشيد از دشمن خلق.

                                                                                    (شهید خلق علیرضا نابدل)

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت   توسط دلاسرنا  | 

 

 

 

سرود پیوستن

باید که دوست بداریم یاران

باید که چون خزر بخروشیم

فریادهای ما اگرچه رسا نیست

باید یکی شود

باید تپیدن هر قلب اینک سرود

بباید که سرخی هر خون اینک پرچم

باید که قلب ما

سرود پرچم ما باشد

باید در هر سپیده البرز

نزدیک تر شویم

باید یکی شویم

اینان هراسشان زیگانگی ماست

بایدکه سر زند

طلیعه خاور

از چشم های ما باید که لوت تشنه میزبان خزر باشد

باید کویر فقر

از چشمه های شمالی بی نصیب نماند

باید که دست های خسته بیاسایند

باید که سفره های همه رنگین

باید که خنده و آینده جای اشک بگیرد

باید بهار

در چشم کودکان جاده ری

سبز و شکفته و شاداب

باید بهار را بشناسند

باید(( جوادیه)) بر پل بنا شود

پل این شاخه های ما

باید که رنج را بشناسیم

وقتی که دختر رحمان

با یک تب دوساعته می میرد

باید که دوست بداریم یاران

باید که قلب ما سرود پرچم ما باشد

                                                                  (شهید خلق خسرو گلسخی)

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت   توسط دلاسرنا  |