تبليغاتX
آرمان خلق

آرمان خلق

نبرد تا رهایی!

به چکاوک اما نتوان گفت مخوان!

 

بنا بر اطلاعات رسیده به آرمان خلق حکومت ایران با تهدید و آزار بازماندگان قتل عامهای خونین دهه۶۰ خواهان جلوگیری از اجرای هرگونه مراسمی ست.

بر این اساس آرمان خلق  خواستار حضور تمامی انسان های آزاده فارغ از هرگونه مرام و مسلکی در مراسم جمعه نهم شهریورماه واقع در گلزار خاوران می باشد. 

گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام

وساقه های جوانم از ضربه های تبرهاتان زخم دار است

با ریشه چه میکنید؟

گیرم که بر سر این بام بنشسته در کمین پرنده ای

پرواز را علامت ممنوع می زنید

با جوجه های نشسته در آشیانه چه می کنید؟

گیرم که می برید!

گیرم که می زنید!

گیرم که می کشید!

                                   با رویش ناگزیر جوانه چه می کنید؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت   توسط دلاسرنا  | 

صمد در قلب من است

سخن از جدايي گفت «قارانقوش»
در لحظه‌ايكه مردان با مروت را چشم بر راه بود
به قلب طوفانها زد و خود را به دست فراموشي سپرد.
اينك من، جواب «اولدوز» را چه بايد بدهم.
به هنگام زمستان كه كوههاي برفپوش سراغ مي‌گيرند.
از رعناترين و مهربانترين فرزند تبريز؛
فرياد مي‌زنم: اي كوههاي بلند.
بستر مه‌آلود (ارس) را بگرديد!
«كجاست صمد؟» به طعنه بپرسيد اگر دشمن
مشت بر سينه مي‌كوبم و مي‌گويم:
صمد در وجود من و در قلب من است.
مبارزه را در ايستاده،
كه مرده‌اش نيز از مردمش جدا نيست.
جان مي‌بخشد ما را صداقت او
از عشق پرالتهابش الهام مي‌گيريم.
هر آن سر مي‌زند به قلب ما،
و از كشتهء خويش مواظبت مي‌نمايد.
آنكه سخن مي‌سرايد نمي‌پايد، و آنچه نمي‌پايد سخن اوست،
يقين كه خلق قصه عدالت را واقعيت خواهد بخشيد.
خذلان درخواهد افتاد، به خانه ستم، از عدل.
و دشمن صمد را رو در روي خود خواهد ديد.
اين قصه‌ايست كه خلقها مي‌سرايند.
اگر يكي از صدا بيفتد، ديگري به صدا درمي‌آيد.
قصه گو باز مي‌ماند، و قصه دوام مي‌يابد.
به خلق زندگي مي‌كند آنكه در اينجا مي‌بالد.
«اولدوز» را بگوييد دلواپس نباشد
كه عشق صمد را در وجود خويش جاي داده‌ام.
صمد در وجود من و در قلب من است
......
و انتقام خواهد كشيد از دشمن خلق.

                                                                                    (شهید خلق علیرضا نابدل)

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت   توسط دلاسرنا  | 

 

 

 

سرود پیوستن

باید که دوست بداریم یاران

باید که چون خزر بخروشیم

فریادهای ما اگرچه رسا نیست

باید یکی شود

باید تپیدن هر قلب اینک سرود

بباید که سرخی هر خون اینک پرچم

باید که قلب ما

سرود پرچم ما باشد

باید در هر سپیده البرز

نزدیک تر شویم

باید یکی شویم

اینان هراسشان زیگانگی ماست

بایدکه سر زند

طلیعه خاور

از چشم های ما باید که لوت تشنه میزبان خزر باشد

باید کویر فقر

از چشمه های شمالی بی نصیب نماند

باید که دست های خسته بیاسایند

باید که سفره های همه رنگین

باید که خنده و آینده جای اشک بگیرد

باید بهار

در چشم کودکان جاده ری

سبز و شکفته و شاداب

باید بهار را بشناسند

باید(( جوادیه)) بر پل بنا شود

پل این شاخه های ما

باید که رنج را بشناسیم

وقتی که دختر رحمان

با یک تب دوساعته می میرد

باید که دوست بداریم یاران

باید که قلب ما سرود پرچم ما باشد

                                                                  (شهید خلق خسرو گلسخی)

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت   توسط دلاسرنا  | 

میلاد آنکه عاشقانه بر خاک مرد

نگاه کن چه فروتنانه برخاک می گسترد

آنکه نهال نازک دستانش

از عشق

خداست                                                                                                                                 و پیش عصیانش

بالای جهنم

پست است

آن کوبه یک آری می میرد

نه به زخم صد خنجر

مگر آنکه از تب وهن

دق کند

 

قلعه ای عظیم

که طلسم دروازه اش

کلام کوچک دوستی است

انکار عشق را

چنین که بر سر سختی پا سفت کرده ای

دشنه مگر

به آستین اندر

نهان کرده باشی

که عاشق

اعتراف را چنان به فریاد آمد

که وجودش همه

بانگی شد

نگاه کن

چه فروتنانه بر درگاه نجابت

به خاک می شکند

رخساره ای که توفانش

مسخ نیارست کرد

چه فروتنانه در آستانه تو به خاک می افتد

آنکه در کمرگاه دریا

دست

حلقه توانست کرد

نگاه کن

چه بزرگوارانه در پای تو سرنهاد

آنکه مرگش

میلاد پر هیاهوی هزار شهرزاده بود

نگاه کن!

                                                                                                                                     رفیق احمد زیبرم در خانواده ای ماهیگیر در شهر بندر انزلی به دنیا آمد.از همان سنین کودکی برای ادامه تحصیل و کمک به خانواده به کار باربری در شهر مشغول شد و چندی بعد به استخدام اداره ی شیلات در آمد.پس از پایان تحصیلات و اتمام دوره ی سربازی با شغل کتابداری در کتابخانه ی شهرداری کار خود را آغاز کرد.زندگی با کارگران و توده های فقیر به همراه شرکت در کار گروهی او را در مسیری بی بازگشت قرار داد.اواخر سال 1349به همراه احمد فرهودی – کاظم سلاحی و حمید توکلی در عملیات مصادره ی بانک ونک حضور داشت.اواخر زمستان 1350به همراه رفیق حسن نوروزی چند نارنجک به خود متصل نموده و به سفارت آمریکا حمله بردند وپس از انجام موفقیت عملیات به پایگاه خود بازگشتند.در حمله به کلانتری قلهک و اعدام فرسیو شرکت نمود.پس از پایان عملیات عکس او به همراه 8 نفر دیگر از چریک های فدایی با تعیین 900هزار تومان جایزه برای هر کدام به طور گسترده منتشر شد.درعملیات مصادره ی بانک آیزنهاور در سال 1350حضور داشت و در تیم چریکی به فرماندهی اسکندر صادقی نژاد فعالیت می نمود و در 3خرداد ماه 1350پس از محاصره ی خانه ی تیمی در خیابان طاووسی به کمک پوشش آتش رفیق اسکندر صادقی نژاد، همراه عباس جمشیدی رودباری و سه رفیق دیگر با شکستن حلقه ی محاصره موفق به فرار می شود.در 28 مرداد 1351خانه ی تیمی آنها در منطقه ی نازی آباد در محاصره ی نیروهای ساواک قرار می گیرد.پس از خروج از خانه در جریان درگیری زخمی شده ،وارد خانه ای می شود.از زن صاحبخانه درخواست می کند که زخم هایش را یه کمک چادرش ببندد و پول چادر را به او میدهد.زن صاحبخانه از دریافت پول خودداری می کند.رفیق احمد آنها را در مکانی امن که از آسیب در امان باشند ،قرار می دهد و تا آخرین گلوله با ماموران ساواک مبارزه می کند تااینکه به شهادت می رسد.روزنامه ی کیهان جریان این درگیری و شهادت رفیق احمد را به همراه گفته های زن صاحبخانه بدون تغییر منتشر ساخت.پس از قیام بهمن1357 جمهوری اسلامی از برگزاری مراسم بزرگداشت رفیق احمد در شهر بندر انزلی جلوگیری نمود و مراسم یادبود کوچکی در خانه ی مادر رفیق زیبرم برگزار شد.درهمین روز، جمهوری اسلامی به خلق کردستان حمله نمود و بنی صدر این گونه سخن گفت:"تا پایان سرکوبی مردم کردستان،پوتین هایم را از پا در نخواهم آورد".

رفیق مهر نوش

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت   توسط دلاسرنا  | 

کشته شدن در راه نجات یک ملت بزرگترین افتخار است

حسین فاطمی پس از پایان تحصیلات ابتدایی به منظور ادامه تحصیل همراه برادرش عازم اصفهان شد و در آنجا علاوه بر تحصیل در روزنامه باختر قلم می زد.با توصیه ملک الشعراء بهار در روزنامه ستاره مشغول کار شد.در روزنامه باختر مقاله ای نوشت و در آن نمایندگان مجلس رضاخانی را عروسک های خیمه شب بازی نامید و سپس به زندان افتاد و در شهریور 1320 از زندان رها شد.

در بهار 1330 با تلاش های فاطمی اسناد فراوانی از دخالت و جاسوسی انگلیس در خانه مستر سدان پیدا شد و این مسئله را به جوامع بین المللی کشاندند.در بهمن ماه همان سال در انتخابات مجلس هفدهم به عنوان نماینده ی مردم تهران انتخاب شد و در 25 بهمن ماه در حالی که بر مزار محمد مسعود سخنرانی می کرد،توسط محمد مهدی عبد خدایی از اعضای جوان گروه فدائیان اسلام مورد اصابت گلوله قرار گرفت.برای معالجه به آلمان رفت و پس از این ترورنافرجام در سر مقاله باختر امروز این گونه آغاز کرد:کشته شدن در راه نجات یک ملت بزرگترین افتخار است.تنها آتش مقدسی که باید در کانون سینه هر جوان ایرانی همیشه زبانه بکشد ،این آرزو و ایده آل بزرگ و پاک است که جان خود را در راه رهایی جامعه و نجات ملت خود از چنگال فقر و بدبختی و ظلم و جور بگذارد.

در 19 مهرماه1331 سفارت انگلیس را تعطیل نمود و بدین سان کینه شدیدی را در انگلیسی ها برقرار ساخت.نظریه اقتصاد بدون نفت را پیشنهاد نمود.به گفته ی دکتر محمد مصدق ،اگر ملی شدن صنعت نفت خدمت بزرگی است از آن کسی که اول این پیشنهاد را نمود باید سپاسگذاری کرد و آن کس شهید راه وطن دکتر حسین فاطمی است. در شب 24 مردادماه نیروهای کودتا به خانه اش هجوم آورده و شبانه او را به مکان نامعلومی بردند.پس از کودتای اول خواهان برقراری جمهوری بود.در این میان با مخالفت دکتر مصدق روبرو شد.در26 مردادماه در میدان بهارستان میتینگی برگزار شد و دکتر فاطمی خواهان برچیده شدن حکومت پهلوی شد و مردم با همراهی جهان پهلوان تختی مجسمه شاه را پایین کشیدند.روز کودتا صدای مصدق را که خواهان کمک از مردم بود بر روی نوار ضبط کرده و به ایستگاه رادیو بردند.ایستگاه رادیو مورد تصرف کودتاچیان قرار گرفته بود و مجددا به خانه مصدق بازگشت.پس از کودتای 28 مرداد توسط سازمان افسران حزب توده در خانه دکتر محسنی مخفی شد و به منظور جلوگیری از خشک شدن گل ها زمانی از روز را به بیرون از ساختمان می آمد و گل ها را آبیاری می نمودو اینگونه پس از هفت ماه سرگرد جلیلوند به رئیس شهربانی خبر می دهد که مرد مشکوکی روبروی خانه خواهرش زندگی می کند و شاید افسر توده ای باشد.این عملیات دستگیری توسط سرگرد مولوی صورت گرفت و همان روز به درجه سرهنگی رسید.پس از دستگیری اواشرف مصرانه از بختیار در خواست می نمود که او را به قتل برساند و اجرای آن توسط شعبان جعفری(شعبان بی مخ)  و دارو دسته اش با شکست مواجه شد.در جریان انتقال از شهربانی به زندان مورد حمله دارودسته شعبان بی مخ قرار گرفت و سلطنت خواهر دکتر خودش را بر روی برادر انداخت تا با ضربات چاقو کشته نشود.

در نامه محرمانه30 سپتامبر1953 چرچیل از شاه اینگونه می خواهد: حال که مصدق در کودتا کشته نشده است از اعدام او صرف نظر کند،اما درباره دکتر فاطمی چنین می نویسد:برای فاطمی بهترین جواب اعدام است.تا زمانی که این افراد زنده و در ایران هستند امکان ضد کودتا وجود دارد.

دنیس رایت سفیر بازگشته انگلیس به بختیار چنین می گوید:در نخستین فرصت مشتی به دهانش بکوب تا بداند هیبت امپراطوری بازی کردنی نیست.

شاه در ملاقات با کرومیت روزولت چنین می کوید:من تاج و تختم را مدیون خدا، ملتم ،ارتشم و شخص شما هستم.

در باره نحوه برخورد با مصدق و یارانش برای مصدق 3 سال و برای ریاحی 2 سال زندان در نظر می گیرد و تنها یک استثنا وجود دارد وآن دکتر حسین فاطمی است.او پس از دستگیری اعدام خواهد شد.

سرانجام پس از شکنجه ها و اذیت های بسیار او را در تاریخ 19 آبان 1333 و در لشکر 2 زرهی اعدام کردند.آخرین سخنان دکتر فاطمی پیش از شهادت :من از مرگ ابایی ندارم.آن هم چنین مرگ پر افتخاری  من می میرم که نسل جوان ایران از مرگ من درس عبرتی گرفته و با خون خود از وطنش دفاع کرده من درهای سفارت انگلستان را بستم ،غافل از آنکه تا دربار هست ،انگلستان سفارت لازم ندارد.

                                                                                                        رفیق خسرو
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت   توسط دلاسرنا  | 

                                                                                                                                          

سوگند که تا آخرین نفس راهت ادامه دارد

ای شهید

سخنی با رفقا:کشتارهای خونین و اعدام های دسته جمعی و جنایت های گسترده پس از کودتای شیلی

به رهبری پینوشه بی شباهت با کشتارها و اعدام های ضد خلقی در ایران پس از قیام بهمن 1357نمی باشد.مطلب زیر نیز گوشه ای از سخنان یکی از شاهدان عینی در شیلی پس از کودتای ضد خلقی آن کشور می باشد.

سوگند که تا آخرین نفس راهت ادامه دارد

ای شهید

در اول نوامبر 1974به گورستان شهرداری سانتیاگو رفتم وشروع به جستجوی گور "پابلو نرودا"کردم.وقتی از مردم از محل دقیق گور می پرسیدم چنان متعجبانه به من می نگریستند که گویی با دیوانه ای مواجه اند.سرانجام کسی به من گفت باید به "آلا مدا مکزیکو"بروم و به همانجا هم رفتم.

من اصلا اهل سانتیاگو نیستم و به همین دلیل احساس کردم در این گورستان وسیعی که مثل یک شهر ،خیابان های زیادی داشت گم شده ام.در یک طرف "آلامدا مکزیکو"دیوار آجری مرتفعی با ردیف های طولانی طاقچه های دخمه ی مردگان کشیده شده بود و در طرف دیگر ،منطقه ی وسیع گورستان قرار داشت.باریکه ی قسمت انتهایی گورستان،هنوز آسفالت نشده بود و این نشان می داد که تازه ساز است.

من در جستجوی قبر کاملا مشخصی بودم که بلافاصله جلب توجه کند.اما به چنین قبری برنخوردم و آن قدر محو تمایلات خود بودم که به صرافت نیفتادم که نگاهی هم به دخمه ی مردگان بیندازم .نگاهی سرسری به راه باریکه انداختم اما باز چیزی نظرم را جلب نکرد. دور دیگری زدم.دو بچه ام که با من بودند خسته شد بودند و شروع به بیتابی کردند.پاهای خودم هم یارای رفتن نداشت.این بود که به فکر افتادم بیهوده دارم وقتم را تلف می کنم.با وجود این هنوز هم امیدوار بودم به یک نام اشنا بربخورم.ماه پیش ،تعداد زیادی از مردم کشته و دفن شده بودند.باز شروع به حرکت و بررسی  تک تک طاقچه ها کرد که ناگهان زیر طاقچه ی شماره ی 46در یک طرف آجر سرخرنگ طاقچه ی بدون سنگ قبر ،به خط سیاه حروف "پابلو نرودا"نقش شده بود.زیر لب فحش می دادم.نمی توانستم آنچه را که چشمانم می دید باور کنم.احساس می کردم که می خواهد بغضم بترکد.بچه هایم نگران شدند و ضمن تسلای من پرسیدند:بابا!چی شده؟نمی توانستم از گریه خودداری کنم ودر ضمن با خود می گفتم:"این حقیقت ندارد.این نمی تواند حقیقت داشته باشد."

در این لحظه،مردی به آرامی پیش آمدو دسته گلی در طاقچه گذاشت و شخص دیگری هم به او تاسی کرد.تازه حالا بود که متوجه گلدان های سفالین پر از گلی شدم که در کناره های طاقچه ردیف شده بود.مردم یکی پس از دیگری پیش آمده شاخه ی گلی می آوردند.یادم می آید که با صدای بلند گفتم :"می بینید با او چه رفتاری می شود؟با بزرگترین شاعر شیلی ؟"کسی جواب نداد.هر تازه واردی در سکوت مطلق دسته ی گل را می گذاشت و می رفت.حالا دیگر با صدای بلند تری می گریستم.فکر می کردم همه ی آنهایی که به آنجا آمده اند دیوانه اند.آخر چطور امکان داشت بتوانند اینطور سکوت کنند؟سرانجام یک کارگر مسن به م گفت :"بر عکس م در اینجا اثری از بی توجهی نسبت به "پابلو"نمی بینم.او در آنجا خود را بین رفقا ومردم زحمتکش سرزمین خود می بیند."

در این موقع زنی پیش آمد،مرا به کناری کشید و پرسید:"برعکس من در اینجا اثری از بی توجهی نسبت به"پابلو"نمی بینم.او در اینجا خود را بین رفقا و مردم زحمتکش سرزمین خود می بیند."

در این موقع زنی پیش آمد،مرا به کناری کشیدو پرسید:"میل دارید قبر "ویکتور خارا"را ببینید؟"ما هم به دنبالش افتادیم.چند خردسال در حال گذاشتن دسته گل هایی بر سر گور "خارا"بودند.وقتی متوجه شدم که تمام این منطقه تنها از گور انهایی پوشیده شده که پس از کودتای 11سپتامبر 1973کشته شده اند،شوکه شدم.کافی بود شخص فقط به نوشته های روی صلیب های چوبی و آهنی نگاهی بیندازد.این همه مردم رنجدیده ای که آمده بودند تا بر عیزان از دست رفته ی خود بگریند چگونه می توانستند نسبت به قاتلین آنان ،این قدر بی تفوت بمانند؟

ما شروع به صحبت کردیم.هر کس از مصیبتی که بر او گذشتهبود می گفت.در این حال هر لحظه بر تعداد افرادی که به جمع ما پیوسته بودند افزوده تر می شد.ناگهان یکی از گشتیهای کارابینرو،جلومان سبز شد.آخر به من هم حق بدهید.آنها حتی در گورستان هم دست بردار نبوند.خرتاخری عجیبی بود .هر آن ممکن بود اتفاقی بیفتدکارابینروها ،مسلسل به دست از کامیون ها بیرون پریدند و روبرویمان ایستادند و فریادشان بلند شد:"جمع نشوید!متفرق شوید!بروید پی کارتان،و..."

من که از کوره در رفته بودم شروع کردم به توپیدن به آنها که آنها حتی از مرده ها هم می ترسند و این که این نحوه ی برخورد با مراسم یادبود "پابلو نرودا"لکه ی ننگی بر دامان شیلی است.اما آنها همانطور ایستاده و مسلسل هایشان را به طرف ما گرفته بودند.در این موقع زنی که قبلا با من صحبت کرده بود دوباره بازویم را گرفت،مرا با خود به کناری کشید و ازمن خواست که به خاطر بچه هایم هم که شده از آنجا بروم وگفت:"سعی کن بفهمی که قوی بودن و خویشتنداری هم یک وظیفه است.آنها رفتنی هستند اما ما زنده ایم و تازه بچه هایمان هم هستند.مطمئن باش بالاخره روزی خواهد رسید که ما بتوانیم از همه ی آنهایی که به شهادت رسیده اند تحلیل شایسته ای به عمل آوریم."

او مرا به آرامش دعوت کرد و من به او قول دادم از آنجا بروم،اما پیش از رفتن می خواستم دور دیگری در قبرشتان بزنم و نوشته های روی صلیب ها را بخوانم.او نیز مرا همراهی کرد اما فقط توانستم اسم چند نفر را بخوانم و بیشتر از آن نتوانستم تاب بیاورم.منظره ی وحشت آور و جانگدازی بود.این دو بیت از اشعری بود که برای خواندن از پیش آماده کرده بودم:"تقذیم به جوان پانزده ساله ای که به خاطرارمانش کشته شد.تو رفتی وسرومان را با خود بردی".شما در پیکار به خاطر عدالت شهید شده اید.سوگند که تا واپسین دم حیات،راهتان را دنبال خواهیم کرد."

در اینجا،در گورستان بود که تازه متوجه شدم تا چه اندازه فاقد آن چیزی هستم که وجودش برای ادامه ی زندگی و مبارزه به خاطر میهن تحقیر شده ام لازم بود.من هنوز هم باید خیلی چیز های دیگر یاد بگیرم.میل دارم یک بار دیگر هم که شده سری به گورستان بزنم ودسته گلی نثار رفقا و مبارزانی کنم که هیچکس از تعدادشان اطلاعی ندارد.

تازه حالاست که می توانم حرف بزنم و درباره ی این جریانات چیز بنویسم.در حالی که قبلا نمی توانستم و بلافاصله اشکم سرازیر می شد.به هر حال سعی کردم همانطور که ان زن به من اموخته بود ،از روحیه ی قوی تری برخوردار شوم.چیزی که حقیقت محض بود.انسان باید برای تحمل شداید زندگی ،قوی باشد و بتواند شکیبایی اختیار کند.تنها به این طریق می توان به پایان این فاجعه کمک کرد.فاجعه و مصیبتی که ما و شیلی را داغدار کرده است.

 

                                                                                                رفیق جورجینا

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت   توسط دلاسرنا  | 

نگاهی اجمالی به بیمارستان خصوصی عرفان

در طول چند ماه گذشته در روزنامه رسمی جمهوری اسلامی (همشهری)وهفته نامه بازار کار خبری در مورد بیمارستان تازه تاسیس عرفان درج گردیده و از پزشکان-پرستاران و پیراپزشکان دعوت به همکاری شده بود.به گفته مسئولین ساخت این بیمارستان حدود سه سال طول کشیده و مساحت آن بالغ بر 17000متر مربع می باشد.آقایان فالانژدکتر ولایتی و قاضی مرتضوی از سهامداران اصلی این بیمارستان می باشند.هنگام گزینش نیروی کار مواردی همچون قد-وزن-زیبایی اندام و شیک پوش بودن در کنار سوالات تخصصی هر رشته مورد بررسی قرار گرفت.مدتی است این بیمارستان فعالیت خود را آغاز کرده و چهره های پشت نقاب این آقایان برای پرسنل جوان مشخص شده است.پایه حقوقی نیروی کار پرستار 200000 تومان ذکر شده و قراردادی با پرسنل بسته نشده و از حق بیمه برخوردار نمی باشند.جواب مسئولین این بیمارستان به اعتراض پرسنل به حقوقشان ومیزان تفاوت آن با مسئولین هر بخش به طور واضح عبارت به شما مربوط نمی باشد بوده است.آقای ولایتی پس از بازدید از بیمارستانشان اعلام کرده اند پرسنل بسیار زیبا می باشند به آنها به گویید آرایش نکنند و چادر به سر کنند.پرسنلی که چادر به سر کند و عضو بسیج شود حقوق او به میزان 30000تومان افزایش می یابد.به گفته او شخصیت های بلند پایه مملکتی همچون وزیران وسران سازمان اطلاعات و امنیت در این بیمارستان پذیرش شده و پرسنل باید تمام دستورات آنها را اجرا کرده و هیچگونه خبری مبنی بر حضور آنها در بیمارستان ما به بیرون درز نکند.درون این بیمارستان دوربین های مدار بسته برای کنترل عملکرد پرسنل و رفت و آمدهای به بیمارستان قرار گرفته است.در قسمت نوزادان این بیمارستان 6 عدد دستگاه احیای قلبی و ریوی نوزادان قرار دارد که هر دستگاه به مبلغ 30000000(تومان) خریداری شده است.جالب است بدانید آقای ولایتی دستگاهی را خریداری نموده است که طرز کار و استفاده آن را نمی داند در حالی که دارای تخصص کودکان می باشد.همچنین این بیمارستان برای برطرف کردن نیازهای پرسنلی خود آموزش کمک بهیار را در دستور کار خود قرار داده است و این در حالی است که پس از پایان دوران آموزشی مسئولیتی در قبال تامین کار به آنها داده نشده است و اگر کسی در زمان انجام آموزش انصراف دهد هزینه آموزشی از او گرفته می شود.

                                                                                                             رفیق نیلوفر

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت   توسط دلاسرنا  | 

آخرین دست نوشته ها

مطلب زیر اثر شهید حسن منصوری با نام مستعار کامران از تشکیلات دانش آموزی ودانشجویی  سازمان پیکار در راه آزادی طیقه کارگر ارومیه می باشد که یک روز قبل از شهادت خود در19مرداد ماه1360 به رشته تحریر در آورده است. به منظور دریافت مطالب بیشتر می توانید به کتاب حماسه پیکارگران در سپیده دم اعدام مراجعه کنید.

آخرین دست نوشته ها

"بین سرمایه داری و کمونیسم دره ی عمیقی است که با خاکستر ما کمونیست ها پر خواهد شد."رفیق هوشی مین

کارگران و زحمتکشان ایران!

هم اکنون شاهدیم که رژیم جمهوری اسلامی با درندگی هر چه تمام تر به اعدام انقلابیون و توده های زحمتکش مشغول است.رژیمی که در واقع،میوه چین جانبازی ها و قهرمانی های شما می باشد.رژیمی که بعد از قیام خونین 22بهمن سلاحی را که شما به دست داشتید و به طرف سرمایه داری وابسته نشانه می رفتید از دستتان گرفت و راه سازش را در پیش گرفت.رژیمی که برای حفظ سرمایه داری و پاسداری از آن به شیوه های مختلف از جمله نیرنگ و سرکوب آشکار کوشید.اما جمله ی معروفی است که می گوید تا ظلم هست،مبارزه هم هست.بعد از قیام خونین ریشه های مادی این ظلم از بین نرفت.مبارزه ی توده ها هم ادامه یافت .مبارزه ای که سرانجام به حاکمیت توده ها به رهبری طبقه ی کارگر خواهد انجامید و این حقیقتا مسیر تاریخ جوامع می باشد.سرانجام طبقه ی کارگر و زحمتکشان به پیروزی دست خواهند یافت وجامعه ی سعادتمند خود ،سوسیالیسم وکمونیسم را خواهند ساخت.اما این کار آسان نیست .برای تحقق این امر باید خون ها جاری شود وانقلابیون باید اعدام گردند.به همین خاطر اعدام ما به دست رژیم جمهوری اسلامی امری طبیعی است و ما با افتخار به استقبال چنین مرگ سرخی می رویم.کشته شدن در راه طبقه ی کارگر واقعا که افتخار است.من به خانواده ام،به مادر ،به پدر،به خواهرانم و به برادر کوچکم وهمه ی فامیلم سلام دارم و از همه ی آنها می خواهم نه تنها از مرگ من بلکه از مرگ هیچکدام از انقلابیون ناراحت نباشند و سرافراز و سربلند باشند.من به تمامی رفقایم توصیه می کنم که راه طبقه ی کارگر را با سرسختی هرچه تمام تر ادامه دهند.البته ایمان دارم که آنها نیز چنین خواهند کرد.

- برقرا باد جمهوری دموکراتیک خلق !

- زنده باد سوسیالیسم!

- زنده باد کمونیسم!

                                                                              حسن منصوری 18/5/1360

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت   توسط دلاسرنا  | 

 

حکومت ایران امروز صبح 18مردا ماه چندین نفر از فعالین سندیکای کارگران شرکت واحد به نام های ابراهیم مددی- ابراهیم گوهری- داود رضوی – یعقوب سلیمی- همایون جابری و غلامرضا غلامرضایی  را دستگیر نمود.از تعداد دقیق دستگیرشدگان هنوز خبری در دست نیست.خانه ی منصور اسانلو همچنان در محاصره ی نیروهای مزدور رژیم می باشد.به منظور کسب اطلاعات بیشتر در این خصوص می توانید به وبلاگ سلام سوسیالیسم که آدرس آن در پیوند های وبلاگ می باشد مراجعه کنید.متن زیر از طرف آرمان خلق تقدیم به این دلاوران باد.

به دشمن

                                                                                                  

 چه خیال پوچی را درسرمی پرورانند                                                                                                                آنان که با بند کشیدن فرزندان خلقی

بر آنند مبارزات ملتی را به نیستی کشانند

در کجای تاریخ مبارزاتی خلقی دیده شده

با شکنجه

اعدام

و زندان های طولانی مدت

می توان خواست آنها را

مبنی بر نابودی کامل استثمار انسان از انسان

به چرخ دنده های زوال سپرد

بنگر

اوین را بنگر

قزل قلعه ها را بنگر

در جای جای آن حماسه ای می بینی در خور ستایش

حماسه ای که ضحاک را به نبرد می خواند

چگونه می خواهید فریاد ها را در گلو خفه سازید

آنگاه که زمزمه های بیداری خلقی به گوش می رسد

می بینم

می بینم آن روز را که خلقی به پا خواسته

و هیچ نرون و هیتلری را یارای ایستادگی در برابرش نیست

(رفیق خسرو)

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت   توسط دلاسرنا  | 

به مردان تیز خشم که پیکار می کنند

به آنان که با قلم تباهی دهر را به چشم جهانیان پدیدار می کنند

 

به تمامی نیروهای آزادی خواه

آرمان خلق از تمامی نیروهای آزادی خواه در ایران جدای هر گونه موضع گیری و مشی سیاسی در خواست نموده به منظور مقاومت در برابر موج جدید سرکوب رژیم متحد شده و برای رهایی تمامی آزادی خواهان گرفتار در سیاهچال های رژیم به مقابله برخیزیم.آرمان خلق دراین راستا از اجرای مراسم در روز پنجشنبه 18مرداد ماه استقبال نموده و از تمامی نیروهای آزادی خواه در خواست شرکت در این مراسم را داشته تا این روز را به روز اعتراض برای رهایی تمامی رفقای دربندمان تبدیل کنیم.

                                                                                                                ون  سرموس     

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت   توسط دلاسرنا  | 

زنان در جنبش مشروطه

بین سال های 1284تا1290خورشیدی مبارزات زنان میهنمان همراه با جنبش مشروطه خواهی گسترش یافت.زنان ایران انجمن های مخفی تشکیل داده و با فعالیت های مسلحانه به حمایت از قانون اساسی برخواستندودر حمایت از اقتصاد داخلی چای – شکرو منسوجات خارجی را تحریم نمودند.به منظور تاسیس بانک ملی اقدام به جمع آوری جواهرات-پول و اوراق قرضه نموده ودر تظاهرات ها و اعتصاب های حمایتی از مشروطه خواهان شرکت می نمودند.

در آذربایجان زنان دوشادوش مردان در جنبش شرکت داشتند.در تبریز کمیسیون کمک به مقومت تشکیل شدوزنان آذربایجان جواهرات خود را در اختیار صندوق این کمیسیون گذاشتند.در زمان محاصره ی تبریز زنان نه تنها در پشت جبهه شرکت فعال داشتند،در میدان های نبرد نیز به یاری مردان شتافتند.زنان کشاورز در روستاهای آذربایجان در حالی که فرزندان خردسال خود را بر پشتشان حمل می نمودند،اسلحه به دست گرفته وبه مبارزه برخواستند.در گوشه ای از اسناد انجمن تبریز این گونه امده است:"گزارش های موثقی حاکی است که در جریان جنگ زنان رزمنده که خود را به صورت مردان در آورده بودند ،در یکی از بخش های مهم شهر جنگیدند.اینان که در تیراندازی مهارت داشتند به درون نیروهای دشمن رخنه کرده و سرب مذاب بر روی آنها ریختند."

روزنامه ی حبل المتین در این باره می نویسد:"در یکی از درگیری های بین اردوی انقلابی ستارخان با محمد علی شاه،بین کشته شدگان انقلابی جسد 20زن مشروطه طلب در لباس مبدل پیدا شده."

در مدت 11ماه محاصره ی تبریز زنان نامه ای به عین الدوله نوشتند که گوشه ای ازآن به قرار زیر است:

"اگر چنین می پندارید که با ظلم بی حد خود مردم ایران را از مشروطه باز می دارید سخت بر خطا هستید.ما برای چند ماهی غذای کافی داریم وپس از آن نیز به خوردن میوه،گیاه وبرگ درخت دست خواهیم زد وحتی گوشت گربه و حیوانات دیگر را خواهیم خورد و سرانجام خواهیم مرد.اما مطمئن باشید که تسلیم وسوسه های شیطانی محمد میرزا نخواهیم شد و شما نیز مورد لعن و نفرین ابدی مردم ایران خواهید بود."

در جریان اولتیماتوم روسیه تزاری به ایران 300زن در حالی که زیر دامن و در آستین خود تپانچه حمل می نمودند به طرف مجلس حرکت کرده و روبندهایشان را کنار زدند و تهدید نمودند که اگر آزادی و استقلال ایران را به بیگانگان دهید،ابتدا شوهران و پسران خود را کشته و سرانجام خود را خواهیم کشت.

                                                                                                       رفیق مهرنوش

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت   توسط دلاسرنا  | 

    تقدیم به رفقای محبوس در سیاهچال های رژیم

                                                                      

عصیان

به عصیان سخن شد

در شهری خفته

روانه شکنجه گاه شدیم

در زندانی بی مرز

زبان های بریده

و فرود پیاپی شلاق زمان

بر اجساد نیمه جان

بیداد سرما

نگاه مرگ در بند

جوخه ی اعدام

فراموش خانه ی زندگان

زمزمه ی خنده های مستانه در گوش

آهنگی شوم

مرگ بر دیوار های بند می کوبد

زنجیرها به شرم آمده اند

به عصیان سخن می آید

می آید

امیدی اندک

صبح را می بینم

                                                                                      (رفیق سیامک)                      

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت   توسط دلاسرنا  | 

نبرد بلیوی

"یک چیز قطعی و مسلم است :پنجاه مرد ملتی را تکان دادند و پایه های حکومتی را لرزاندند.خواب را به چشم امپریالیست ها و ایادی و نوکران زنجیریشان شکستند و جهانی را متوجه خود ساختند.این مردان با دادن جان خود به ابدیت پیوستند.حال تصور کنید چه غوغایی به راه خواهد افتاد ،آنگاه که ملتی یکپارچه در راه انقلاب گام نهد. ماریو مونجه ،دبیر کل حزب کمونیست بولیوی "

 

بنا بر اطلاعات بدست آمده از ساکنین روستایی که چریک ها اواخر سپتامبر 1967وارد آن شده بودند و اطلاعاتی که از دو چریک دستگیر شده به دست امده بود ،تردیدی نمانده بود که خود چه گوارا  رهبری چریک ها را بر عهده دارد.سرهنگ یواکیم زنتنو آنایا فرمانده ی لشکر هشتم ارتش بلیوی اطمینان داد که به کمک 600 رنجر تازه نفسی که در اردوگاه های نیروهای ویزه ایالت متحده در شمال سانتاکروز تعلیم دیده اند،چه را در چنگال خود خواهد داشت.صبح یکشنبه 8اکتبر 1967گروه چریکی 17نفره به رهبری چه گوارا در دره ای باریک و پر درخت به نام کوئه برادا دل یورو  که به طرف ریوگرانده امتداد داشت ،مخفی شدند.در میان این دره رودی بزرگ جریان دارد که از قلب بولیوی گذشته و به آمازون می ریزد.چریک ها با مشاهده ی حرکت سربازان در ارتفاعات خالی از در خت متوجه شدند که در وضع بسیار دشواری قرار دارند.تنها راه فرار پایین رفتن از دره به  طرف ریوگرانده بود.گوارا می گوید اگر بتوانیم تا ساعت 4 بعد از ظهر بدون رد و بدل اتش خود را  حفظ کنیم ،با استفاده از تاریکی شب می توانیم فرار کنیم.از شش نفر در خواست می کند که با آتش خود به فرار گروه اصلی کمک کند.گوارا از گروه بولیویایی،اینتی پره دورا فرمانده گروه بولیویایی و داریو و ناتو را انتخاب می کندو از گروه کوبایی، پومبو ،بنیگنو و اوربانو را انتخاب می کد.پومبو بیش از 8 سال محافظ گوارا بود.مدتی پس از ساعت 1 بعد از ظهر در حالی که جوخه ی فدایی هنوز سنگر نگرفته بود ،درگیری آغاز شد.دهانه ی دره بوسیله ی سربازانی که لباس دهقانی به تن داشتند مسدود شده بود .انها نمی دانستند که در محاصره ی کامل هستند.گروه اصلی به رهبری چه از دره به طرف ریوگرانده به حرکت در آمدند ولی با نیرویی چندین برابر نیروی خود مواجه شدند.درگیری آغاز می شود.گوارا از ناحیه ی ساق پا تیر می خورد .ریلی معدنچی بولیویایی به کمک او می آید.ولی چه و ویلی به همراه پاچو و ال چینو که او هم زخمی شده بود دستگیر می شوند.پومبو که بعد ها به شیلی گریخت می گوید ما سعی کردیم به چه کمک کنیم ولی این کار غیر ممکن بود.تعداد ما انگشت شمار و تعداد آنها بسیارزیاد بود.زندانی ها را به دهکده لا هیگوئه را منتقل می کنند.هلی کوپتری از ستاد عملیاتی واله گرانده به لاهیگوئه را  می آید و یک سرهنگ بولیویایی را به همراه یک تبعیدی کوبایی به نام فیلکس رائوس که در استخدام سیا می باشد برای شناسایی چه می اورد.چه مورد بازجویی قرار می گیردولی موفق به دریافت اطلاعاتی از او نمی شوند.سربازان برای کشتن چه منتظر دستور مستقیم از لاپاز می مانند.در واله گرانده تعدادی خبرنگار محلی و خارجی حضور داشتند و اگر همان شب چه را به آنجا منتقل می کردند ،داستان دروغین آنها مبنی بر کشته شدن چه در اثر جراحات وارده در نبرد مورد تایید قرار نمی گرفت.

 

نزدیک ساعت 9 شب هلی کوپتر همراه با جسد دو سرباز بولیویایی به طرف واله گرانده حرکت کرد.صبح روز بعد هلی کوپتر با دستور اعدام به لاهیگوئه باز گشت .این فرمان به وسیله رادیو فرستاده شد و رئیس  جمهور بولیوی ژنرال بارینتوس و فرمانده نیروهای مسلح ژنرال اواندو زیر آن را امضا نمودند.گوارا در یکی از اتاق های مدرسه ی دهکده قرار داشت.گروهبانی جزء به نام ماریوتران فرمان را اجرا کرد و دیگر زندانیان نیز بلافاصله پس از او با شلیک گلوله کشته شدند.فرمانده زنتنو ساعت یک  بعد از ظهربه واله گرانده آمد و خبر مرگ چه را به خبرنگاران داد.بعد از ظهر جسد چه را با هلی کوپتر که روی پایه فرود بیرونی ان طناب پیچ شده بود به واله گرانده اوردند و با یک شورلت استیشن به بیمارستان واله گرانده آورده و در ساعت 5 بعد از ظهر جسد را در رختشوی خانه بیمارستان به نمایش گذاشتند.فرماندهی عملیات بیمارستان بر عهده ی ادواردو گنزالس بود.

روز دوشنبه و روز بعد ازآن امکانات مشاهده ی جسد برای خبرنگاران فراهم شد.چه خیلی لاغر به نظر می رسید. ماه ها زندگی در جنگل تاثیر خود را گذاشته بود.لباس سربازی سبز زیتونی رنگ و جاکتی زیپ دار به تن داشت.جوراب های ساق کوتاه وسبز رنگ به همراه پاپوش های چرمی دست ساخت به پا داشت.دو سوراخ بزرگ زیر گردنش دیده می شد.زخم هایی روی پا و نزدیک قلبش دیده می شد.دکتر ها گردنش را وارسی می کردند تا بتوانند لوله ای در گردنش قرار دهند و از انجا برای حفظ جسد از گندیدگی فرمالین وارد بدنش سازند.یکی از دکترها دست های خون الود چه را می شست .چشمانش باز بود و می درخشید.افرادی که دور جسد را گرفته بودند خیلی بیشتر از خود جسد مشمئز کننده بودند.راهبه ای که مستانه قهقه می زد و نمی توانست جلوی خنده خود را بگیرد و افسرانی که با دوربین های گران قیمت از چه عکس می گرفتند و مامور سیا ادواردو گونزالس شخصی که قبل از انقلاب کوبا مالک یک کلوپ شبانه در هاوانا بود ،مردی خپل با سن متوسطی حدود 30سال با چشمانی گود افتاده شبیه خوک و موهایی کم پشت .

با ورود برادر گوارا به بوئنوس آیرس، در نیمه شب سه شنبه جسد را به وسیله ی هواپیمایی کوچک به همراه دو افسر بولیویایی و یک مامور سیا به مکانی ناشناخته بردند.برخی اسناد حکایت از این دارد که دست و سرش را بریده اند و جسد را دفن کرده یا سوزانده اند.برخی اسناد حکایت دارد که جسد را در نقطه ی متروکی ازهواپیما به بیرون انداخته اند و برخی اسناد دلالت بر انتقال جسد به پایگاه امریکا در پاناما دارد.در 26 ژوئیه 1970 کاسترو اعلام داشت که دست ها و ماسک بیجان صورت گوارا به وسیله ی آنتونیوآرگوئه داس به کوبا آورده شده است.افسران ارشدی که در این مورد توضیح اضافی به خبرنگاران دادند،از گرفتن درجه محروم شدند.مدرسه ای که در لاهیگوئه را اثار اعدام چه در ان وجود داشت ،تخریب شد.از گروه 17 نفره به جز انهایی که با چه کشته شدند،دو کوبایی به نام های آرتورو و آنتونیو و یک بولیویایی به نام آنی ستو در خلال نبرد روز 8 اکتبر کشته شدند.از گروه 11 نفره چه پولو و چاپاکو(بولیویایی) استاکویو(پرویی)و مورو(کوبایی)باقی ماندند.این گروه 4 نفره هرگز نتوانست خود را به گروه 6 نفره به رهبری اینتی پره دو برساند.گروه 4 نفره در در 14 اکتبر در جزیره ی ال کاجان در محل تلاقی ریومیزو و ریوگرانده دستگیر شده و شب همان روز کشته شدند.از گروه 6 نفره ی تحت رهبری  اینتی پره دو  در 15 نوامبر ال ناتو کشته شد.گروه پنج نفره خود را به کوچوبامبا  رساندند و آنجا به کمک هوادارانشان مخفی شدند.اینتی و داریو (دیوید آریازولا )در بولیوی ماندند و پومبو ،بنیگنو و اوربانو در فوریه ی 1968وارد خاک شیلی شده و از انجا به هاوانا بازگشتند.اینتی پس از چه    به رهبری جنبش رهایی بخش بولیوی  رسید و در سپتامبر 1969در خانه ا ی چریکی در لاپاز کشته شد.داریو آخرین بازمانده ی نبرد گوارا در اوائل ژانویه ی 1970کشته شد.

رفیق پرویز  

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت   توسط دلاسرنا  | 

 

با کشورم چه رفته است 

 

با کشورم چه رفته است

با کشورم چه رفته است

که زندان ها

 از شبنم و شقایق

 سرشاراند

وبازماندگان شهیدان

انبوه ابرهای پریشان وسوگوار

درسوگ لاله های سوخته

 می بارند

با کشورم چه رفته است

که گل ها هنوز

 سوگوارند

با شور گردباد

آنک

 منم

 که تفته تر از گردبادها

 در خارزار بادیه می چرخم

تا اتش نهفته به خاکستر

اشفته تر ز نعره ی خورشید های تیر

از قلب خاک های فراموش

 سرکشد

تا از قنات حنجره ها

 موج خشم و خون

 روی غروب سوخته ی مرگ پرکشد

این نعره ی من است

این نعره ی من است

 که روی فلات می پیچد

وخاک های سکوت زمانه ی تاریک را

 می آشوبد

وباهزار مشت گران

 بر آب های عمان می کوبد

این نعره ی من است

 که می روبد خاکستر زمان را

 از خشم روزگار

بعد از تو ای

ای گلشن ستاره دنباله داراعدام

ای خسرو بزرگ

که برق و لرزه در ارکان خسروان بودی 

 ای آخرین ستاره

 خونین ترین سرور

در باغ ارغوان

در ازدحام خلق

در دور دست و نزدیک

من هیچ نیستم

جز ان مسلسلی که در

 زمینه ی یک انقلاب می گذرد

وخالی و برهنه و خون آلود

سهم و سترگ وسنگین

در خون توده های جوان

 می غلتد

تا مثل خار سهمناک و درشتی

روییده بر گریو های گل سرخ

آینده را بماند در چشم روزگار

یاد اور شهادت شوریدگان خلق

در ارتش مهاجم این نازی ،این تزار

ای خشم ماندگار

ای خشم

خورشید انفجار

ای خشم

تا جوخه های مخفی اعدام

 در جامه های رسمی

آنک

آنک هزار لاش خوارای خشم

مثل هزار توسن یال افشان

خون شهید بسته است

 بر این ویران

دیگر ببار

ببار ای خشم

ای خشم

 چون گدازی آتشفشان ببار

روی شب شکسته استعمار

اما دریغ و درد

که جبریل های اوت

 با شهپر سپید

از هر طرف فرود می آیند

و قلب عاشقان زمان را

با چشم و چنگ و دندان

می خایند

و پنجه های وحشت پنهان را

با خون این قبیله

می آلایند

با این همه شجاع

با این همه شهید

با کشورم چه رفته است 

که از خاک میهن گلگون

از کوچه های دهکده

از کوچه های شهر

از کوچه های اتش

از کوچه های خون

با قلب سربداران

با قامت سیام

انبوه پاره پوشان

انبوه ناگهان

انبوه انتقام

نمی ایند

چشم صبور مردان

 دیریست

در پرده های اشک نشسته است

دیریست

 قلب عشق در گوشه های بند

 شکسته است

چندان ز تنگنای قفس

 خواندیم

 که از پاره های زخم

گلو بسته است

ای دست انقلاب

مشت درشت مردم

گل مشت آفتاب

با کشورم چه رفته است

                                                      (شهید خلق سعید سلطانپور)       

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم مرداد 1386ساعت   توسط دلاسرنا  | 

بحران چپ روی در جنبش نوپای ما

سخنی چند با رفقا:حضور مبارزینی با گرایش های متفاوت مارکسیستی در جنبش چپ دانشجویی و دنباله روی کورکورانه برخی از انها از مشی تشکل های مورد قبولشان ، کار را بدانجا رساند که به جای اتحاد و مبارزه به منظور رسیدن به خواست های توده ها ،با موضع گیری های نابجا ،رفقا رویاروی هم قرار گیرند و این شکل اعلام مواضع را عملی انقلابی بدانند .آری کار بدانجا رسیده است که رفقایی که در کنار هم در شرایطی سخت مبارزه می نمودند ،حال به خاطر مواضع حزب یا هر تشکیلاتی نوک مگسک حمله را متوجه  رفقای خود نموده اند.این برخوردهای غیر اصولی برخی از رفقا را بر آن داشت تا مطالبی در این خصوص در اختیار جنبش قرار دهند.مطلب زیر نیز پاره ای از نظرات رفیق سیامک می باشد که آن را در اختیار شما قرار می دهیم.

بحران چپ روی در جنبش ما

چپ روی در زمینه ی ایدئولوژیک موجبات آن را فراهم می آورد که بینش انسان نسبت به واقعیت مسخ و قلب شود وذهن گرایی خود را ،واقعیت حاکم بر جامعه قلمداد کند.نظریات کلاسیک پایه تئوری قرار می گیرد و شعارهای افراطی که مربوط به شرایط تاریخی و زمانی مشخصی است را به خورد جنبش می دهند و مراحلی همچون انقلاب دموکراتیک خلق را کنار گذاشته و یکباره مرحله انقلاب کمونیستی را ترویج می دهند.

چپ روی در سازماندهی ما را به انجا سوق می دهد که انضباط تشکیلاتی را به کناری نهاده و بر اساس فردگرایی پیش می رویم.در این شرایط حتی اگر نظریات مطلق فردی مورد پذیرش تشکیلات قرار گیرد به مجرد خروج رهبری از تشکیلات به هر دلیلی ،باید در انتظار نابودی تشکیلات نشست.

بی توجهی به شرایط عینی حاکم برجامعه و عدم شناخت روابط میان توده ها موجبات آن را فراهم می آورد که میان استراتژی و تاکتیک های اتخاذ شده هماهنگی دیده نشود و امکان هر گونه اتحادی با دیگر نیروهایی که خواستار رسیدن به کمونیست در مسیری غیر از مسیر مشخص شده توسط آنها می باشد،فراهم نشود.و این آغاز راه است .تا آنجا پیش می روند که همچون محفلی روشنفکرانه بدون هر گونه پراتیکی نمود پیدا می کنند ودر کافه های بالا شهر برای جنبش و طبقه کارگر نسخه پیچی می کنند.آری اینان همچون گروه کوچکی جدای ازتوده باقی می مانند.حتی زمانی که الفاظ دهان پرکنی همچون حزب و تشکیلات را یدک کش خود می سازند.بیان این مطالب به معنای حمله به مبارزه ی مسلحانه و تایید تحلیلی که برخی از جریان ها از مبارزه مسلحانه دارند نمی باشد.چرا که مبارزه مسلحانه آخرین مرحله ی مبارزه ی سیاسی و شکل حاد آن می باشد و برای رسیدن به اهدافی خلقی مبارزه می کند.وقتی از سیاست جدای توده قلم می رانیم ،جا دارد تعریفی نیز از سیاست توده ای ارائه دهیم.سیاست توده ای را می توان ازدو منظر بررسی نمود:

یک منظر سیاستی است که اراده ی خود انگیخته ی توده ها را دنبال می کند و سلطه ی ایدئولوژی بورژوازی را بر توده ها فراموش کرده و سرانجام خود رادر بن بست رفرمیسم می یابد.

دیگری سیاست توده ای که قادر به شناخت و تفسیر خواست ها و نیاز های واقعی توده ها است. آنچه در مشی سیاسی توده ای مورد پذیرش تشکل های انقلابی دیده می شود ،اعتماد به توده ها است .ایمان به توده ایی که به آگاهی سیاسی طبقاتی دست یافته و با روشی صحیح سازمان یافته است و در لحظات بحرانی تاریخ می توان به آنها اعتماد داشت.در این مشی احترام به توده ها سرلوحه ی مبارزه قرار می گیرد.چپ روی بدانجا می انجامد که گروه شرایط عینی را همسو با افکار و اندیشه های خود نیافته و به مرحله ای می رسد که به توهین و تحقیر توده هایی می پردازد که زمانی به خاطر انها مسیر مبارزه رهایی بخش را برگزیده است.در این مشی نظر خواهی از مردم صورت می گیرد.به جای دریافت ایده ها و نظرات مردم،مشخص کردن یک سری از نظریات از پیش تعیین شده و خوراندن آنها به توده ها و انتظار بازتاب همان افکار را از سوی مردم داشتن چه معنایی جز توهین به توده ها می تواند داشته باشد؟

این مشی آگاه ساختن مردم از وضعیت تشکیلاتی و عملکرد خود و پاسخگویی به آنها در قبال کارهای انجام شده و تصمیمات گرفته شده را وظیفه ی خود می داندو به سازماندهی زنجیر وار توده ها کمک می رساند.سازماندهی بخشی از مردم که برای رسیدن به خواست ها و مطالبات خود مبارزه می کنند،به گونه ای که این بخش فعال بخش های منفعل تر را نیز به دنبال خود می کشاندوشعارهای مناسب هر مرحله را متناسب با سطح آگاهی توده ها مطرح می سازد.

سخن آخر:

خطاب به آن تشیلات و احزابی که خود را وارث مبارزات جاری خلق دانسته و هر گونه تشکیلات مارکسیستی که مسیر مبارزاتی جدای از راه آنها رابر گزیده اند، طردمی کنند:

رفقای عزیز فرمول انقلاب را در سخنرانی ها ،برنامه ها و متون مملو از سخنان مارکس و انگلس نمی توان جستجو کرد.کتب مارکسیستی  تنها راه مبارزه را به ما نشان می دهند.تئوری انقلابی در عمل خود را اثبات می کند و اثبات آن نیز  چیزی نیست جز پذیرش آن عمل توسط توده ها.

رفیق سیامک

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت   توسط دلاسرنا  | 

به شرایط بسیار خشن نگهداری فرزندانمان رسیدگی کنید

تعدادی از مادران افرادی که به اتهام" اراذل و اوباش "در اردیبهشت ماه 1386 به طرز اهانت امیزی بازداشت شدند،نامه ای خطاب به مقامات جمهوری اسلامی نوشته وخواهان رسیدگی قانونی به پرونده فرزندان خود شدند.این متهمین امکان اختیار هیچ وکیلی را نداشته ودر محکمه ای غیر قانونی در شرایطی سخت شکنجه شده و حکم اعدام تعدادی از انها صادر شده است.متاسفانه حکم اعدام چند تن ازاین متهمین به اجرا در امده است.یکی از این افراد بازداشت شده،میثم لطفی می باشد که در ارتباط با خیزش  مردمی 18 تیر،مدت 6ماه را در زندان گذرانیده بود.میثم لطفی صبح امروز 2مردادماه  اعدام خواهد شد.تلاش های عبدالفتاح سلطانی و شیرین عبادی برای نجات جان او تا این لحظه بی نتیجه مانده است!

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت   توسط دلاسرنا  | 

هفتمین سالگرد در گذشت احمد شاملو

کوچه ی ما تنگ نیست

شادمانه باش!

وشاهراه ها

از منظر تمامی ازادی ها می گذرد!

مردم ازاده!

به منلسبت هفتمین سالگرد در گذشت احمد شاملو ،شاعر ازادی ،گرد هم می اییم تا خاطره ی انسان بزرگواری را پاس داریم که هستی و شعر خود را صرف پیکار با وهنی کرد که بر تبار انسان می رود،شاعر بزرگی که تا واپسین دم حیات هرگز از اندیشه ی بهروزی مردم ،ازادی و نبرد با جهل و سانسور و نابرابری فارغ نبود.

کانون نویسندگان ایران

گورستان امامزاده طاهر-مهرشهر کرج

2مرداد1386-از ساعت 17تا18:30دقیقه

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت   توسط دلاسرنا  | 

با درود بر رفیق پروانه شیرین لو

در مورد وقایع 30تیر 1331در سایت ها و وبلاگ های بسیاری سخن گفته شده است.انچه از قلم افتاده،از خود گذشتگی بسیاری از رفقا در این روز و روز 23تیرماه 1330می باشد.شاید اوردن نام برخی از شخصیت ها و احزاب و سازمان های سیاسی از جا نب بعضی عملی نادرست و خائنانه باشد.با این وجود ارمان خلق جدای هر گونه موضع گیری و استراتژی احزاب و سازمان های سیاسی و رهبرانشان ،قدردانی و سپاس گذاری ازفرزندان راستین خلق را هر چند مختصروظیفه ی خود دانسته ،یاد و خاطره ی همه ی رهروان راه ازادی و برابری را گرامی می دارد.

23تیرماه 1330

روز 23 تیرماه 1330مصادف با سالگرد نخستین اعتصاب عظیم کارگران نفت جنوب در سا ل 1325بود.در این روز اوریل هریمن به نمایندگی از طرف هنری ترومن به تهران امد.در این روز از طرف حزب توده میتینگی در میدان بهارستان برگزار شد.در ابتدا همه چیز عادی به نظر می رسید .وقتی صف راهپیمایان به میدان بهارستان رسید،چماق به دستان و چاقوکشان وابسته به حزب زحمتکشان ایران-مجاهدین اسلام قنات ابادی و حزب ایران که ار ابتدای همین ماه کمیته دفاع ملی!را تشکیل داده بودند،به مردم هجوم اوردندوپشت سر انها تانک ها و مسلسل ها به کار افتادندوچندصد نفر کشته و زخمی شدند.در این هنگام پروانه شیرین لو یکی از اعضای جوان حزب توده ایران خود را به زیر تانک انداخت تا جلوی پیشروی تانک ها و اسیب به مردم گرفته شود.او برای همیشه سلامتی یک پای خود را از دست داد.سال ها بعد انطور که رفیق راضیه ابراهیم زاده اولین زندانی سیاسی زن ایران درکتاب خود با نام"خاطرات یک زن توده ای "بیان می دارد،او را در شهر ورشو پایتخت لهستان ملاقات نموده و از این ملاقات ابراز شادمانی می کند.قهرمانی و مقاومت مردم بی نظیر بود.زیر رگبار مسلسل قطعنامه میتینگ خوانده شد.نخستین سخنران مورد اصابت گلوله قرار گرفت و به زمین افتاد.مبارز دیگر جای او را گرفت وقطعنامه خون الود را به پایان رساند.در کل مطالب قطعنامه افشای امپریالیست های امریکا و انگلیس- دفاع ار ملی شدن صنعت نفت ودعوت از توده مردم در حمایت از دولت دکتر محمد مصدق بود.رهبری این جنایت بر عهده ی سرلشکر زاهدی در مقام وزارت کشور بود.در این توطئه سیاه ترین نیروهای ارتجاعی دوشادوش زاهدی و بقایی شرکت داشتند.

30تیر1331

از 26تا 28تیرماه در تهران و برخی از شهرهابازار و دکان ها تعطیل ولی پایداری چندانی نداشت.سران بازار می کوشیدند مساله را با همکاری شاه حل کنندوحتی بعضی از رهبران بازار پیشنهاد تحصن در دربار را ارائه دادند.تماس های حزب توده با مصدق از 27تیرماه برقرارشدودر28تیرماه به نتیجه رسید.ابتدا کارگران نفت ابادان به میدان امدند.در ابادان چندین نفر کشته و زخمی شدند.مقاومت در برابر قوام ابعاد وسیع توده ای به خود گرفت.تمام کارخانه ها و موسسات تولیدی وارد اعتصاب شدند.با تعطیلی کارخانه ها و دانشگاه ها ،ده ها هزار کارگرودانشجووجوان مبارز به میدان امدند.نبرد خیابانی با تزلزل در صفوف ارتش به پیش می رفت.واحد تانک زیر نظر سرهنگ حبیب پرمان به مردم پیوست وپرمان از تانک پایین امده ،سردوش های شاهنشاهی را کنده و به مردم پیوست.این اقدام دربار را نسبت به وفاداری ارتش در صورت ادامه نبرد دچار تردید نموده و انها راوادار به عقب نشینی کرد.قوام السلطنه خیلی خسته و ناتوان به نظر می رسید.به گونه ای که زیر بغلش را می گرفتند.او در تمام این مدت در حالت اغما به سر می برد.ساعت14:30دقیقه علا وزیر دربار و یزدان پناه به قوام اعلام نمودند که نزدیک 500نفر کشته شده اندوشهر در وضعیت انقلابی به سر می برد.ساعت 17قوام السلطنه استعفا دادوفردای ان روز دادگاه بین المللی لاهه عدم صلاحیت خود را اعلام نمود و به نفع ایران رای داد.

 

 

رفیق پرویز

+ نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386ساعت   توسط دلاسرنا  | 

افتخار

من مادرم ،من خواهرم

من همسری صادقم

من یک زنم

زنی که دهکوره های مرده جنوب

زنی که از اغاز

با پای برهنه

دویده است سرتاسر خاک تف کرده ی

دشت ها را

من از روستاهای کوچک شمالم

زنی که از اغاز

در شالیزار و مزارع چای

تا نهایت توان گام زده است

من از ویرانه های دور شرقم

زنی که از اغاز

با پای برهنه

عطش تند زمین را

در پی قطره ای اب در نوردیده است.

زنی که از اغاز

با پای برهنه

همراه باگاو لاغرش در خرمنگاه

از طلوع تا غروب

از شام تا بام

سنگینی رنج را لمس کرده است .

من یک زنم

از ایلات اواره ی دشت ها و کوه ها

زنی که کودکش را در کوه به دنیا می اورد

و بزش را در پهنه ی دشت از دست می دهد

و به عزا می نشیند

من یک زنم

کارگری که دست هایش

ماشین عظیم کارخانه را به حرکت در می اورد

و هر روز

توانائیش را دندانه های چرخ

ریز ریز می کنند پیش چشمانش

زنی که از عصاره ی جانش

پروارتر می شود لاشه ی خونخوار

و از تباهی خونش

افزون تر می شود سود سرمایه دار

زنی که مراد مفهومش

در هیچ جای فرهنگ ننگ الود شما

وجود ندارد.

که دست هایش سپید

قامتش ظریف

که پوستش لطیف

و گیسوانش عطر اگین باشد

من یک زنم

با دست هایی که

از تیغ برنده رنج ها

زخم ها دارد.

زنی که قامتش از نهایت بیشرمی شما

در زیر کار توانفرسای

اسان شکسته است

زنی که پوستش ائینه ی افتاب کویر است.

وگیسوانش بوی دود می دهد.

من زنی ازاده ام

زنی که از اغاز

پا به پای رفیق و برادر خود

دشت ها را درنوردیده است.

زنی که پرورده است

بازوی نیرومند کارگر

و دست های پر قدرت دهقان را

من خود کارگرم

من خود دهقانم

تمامی قامت من نقش رنج

و پیکرم تجسم کینه است.

چه بیشرمانه است که به من می گویید

رنج گرسنگی ام خیال

و عریانی تنم رویا است

من یک زنم

زنی که مرادف مفهمش

در هیچ جای فرهنگ ننگ الود شما

وجود ندارد.

زنی که در سینه اش دلی

اکنده از زخم های چرکین

خشم است.

زنی که در چشمانش

انعکاس گلرنگ گلوله های ازادی

موج می زند.

زنی که دستانش را کار

برای گرفتن سلاح پرورده است.

                                                                                                                                               ( شهید خلق مرضیه احمدی اسکویی)

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت   توسط دلاسرنا  | 

 

دکترتقی ارانی 

 

سخنی چند با رفقا:مطلب زیر نوشته ی رفیق د-بزرگ می باشد.امید که این مطلب بتواند کمکی     باشد به روشن شدن انچه بر جنبش ما رفته است .                                                                                 

دکتر تقی ارانی                                

بنا بر قول یکی از بستگان مرتضی علوی ،دکتر ارانی پس از بازگشت به ایران و اقدام به انتشار مجله ی "دنیا"طی یک ماموریت دولتی به المان سفر کرد و طی این سفر با مرتضی علوی ملاقات به عمل اورد .با اینکه تاریخ دقیق این سفر بر ما روشن نیست ،ولی به هر حال طی انتشار "دنیا"بوده، قاعدتا او علوی رادر برلن  ندیده بوده است،بلکه در کشور دیگری که احتمالا شوروی بوده ،زیرا طبق قول همین شخص ،شورشیان (یعنی همان کسی که بنا بر مدافعات ارانی در اواخر سال 1915،از طرف شهربانی رضا خان به عنوان مظنون به قاچاقچی دستگیر شده بود-نگاه کنید به جلد اول اسناد جنبش کمونیستی –چاپ دوم ص 146)ارانی و کامبخش را از مسکو می شناخته بود.شورشیان ارانی ،کامبخش و بهرامی را لو داده ،و کامبخش بقیه را،همین منبع می افزاید که کامبخش به مدت 24 ساعت فراری بود و "پس از ملاقات با کسی که نمی تواند معرفی کند ،خود رابه پلیس تسلیم کرد."بدین ترتیب اصل قضیه همچنان بلا تغییر می ماند که کامبخش در لو دادن 53نفر،اگر نه همه ،دست کم گروه کثیری شریک و مقصر بوده،مضافا اینکه فراری شدن کامبخش به مدت 24ساعت وملاقاتش با کسی که" نمی تواند معرفی کند"امریست مشکوک و باز تبرئه کننده او نیست .بعلاوه نباید فراموش کرد که به قول صریح خود ارانی کسی که یک پرونده در دادرسی ارتش داشته ،و زیر تهدید شهربانی "مجبور می شود تمام فانتزی ها و افسانه های تلقین شده را که شهربانی موجد و بافنده ی ان بوده است تصدیق کرده و از خود شاخ و برگ جعلی بر ان ترتیب دهد"کسی جز کامبخش نبوده و این گناه کمی از او نیست.تحقیقات ما همچنین نشان می دهد که انتشارات کمینترن استالینیستی نه به هنگام دستگیری ، نه محاکمه و نه صدور رای دادگاه کوچکترین ذکری یا تبلیغی در دفاع از گروه 53 به عمل نیاورد. نشریات کمینترن استالینستی طی سالهای 1937-39 در مورد ارانی و گروه او سکوتی مرگباررابه نمایش گذاشتند.باید توجه داشت در حالی که نمایندگان دیپلماتیک کشور امپریالیستی چون بریتانیا در ایران نسبت به محاکمه گروه ارانی "حساسیت نشان دادند،مسئولین استالینیستی "میهن سوسیالیسم"و این" کعبه امال پرولتاریای جهان"حتی یک خبر کوچک هم در مورد دستگیری ،محاکمه ،محکومیت ،یا مرگ ارانی منتشر نساختند.حتی کتابی که چند سال پیش درباره ی رهبران جنبش کمونیستی جهان منتشر شد و مقاله ای هم درباره ی ارانی داشت ،کوچکترین ذکری از دفاع کمینترن استالینیستی از گروه ارانی نمی کند.دستگیری ،محاکمه و محکومیت گروه ارانی در ان زمان که حکومت رضا خان به دامن فاشیسم هیتلری خزیده بود امر کوچکی نبود و امری نبود که از انظار تیزبینان به دور ماند.این امر از تزلزل و انزوای افزاینده حکومت حکایت می کرد ،پدیده ای که به هیچ وجه از دید مسئولین ایران در وزارت خارجه بریتانیا پوشیده نماند.یکی از این مسئولین بر گزارش محرمانه سفیرشان از تهران در مورد دستگیری و محاکمه ی گروه ارانی نوشت ، این دستگیری ها نشانه ی "بی ثباتی "است و حتی از صدور احکام ده ساله برای "جرم"عضویت در یک  "گروه کمونیستی"در شگفتی شد وان را نامتناسب دانست.نگاهی به گزارش محرمانه سفیر امپریالیسم بریتانیا در ایران به لندن بعد سکوت توطئه امیز کمینترن استالینیستی را در مورد گروه ارانی بر ملا می سازد.سفیر در سوم نوامبر 1938نوشت ،گفته می شود متهمین اعضای سازمانی هستند که "توسط اتحاد جماهیر شوروی س.ر. رهبری و اداره مالی می شوند.هدف انان اشاعه تبلیغات کمونیستی در این کشور از طریق نشریه و غیره"بوده است. او سپس می افزاید گو اینکه گفته می شود که متهمین که غالبا دانشجو هستند شش هفته پیش از محاکمه دستگیر شده بودند،ولی وی استنباط می کند که "در واقع برخی از این دستگیری ها دو سال پیش رخ داد."این امر می رساند که رژیم رضا خان از اعلام دستگیری ها در میان عام هراس داشت و لذا افشای او از جانب نیروهای مترقی وظیفه ای هر چه سنگین تر بود .سفیر سپس می افزاید که نبودن مدرک علیه متهمین ممکن است موجبات ابروریزی دادستان بشود ولی انتظار می رود که احکام از سه تا ده سال صادر گردد.او این نظر محافل تهران را نیز منعکس می کند که گروه "بیش از یک انجمن مباحثه دانشجویی با گرایش های چپ نبوده است.پس از اتمام محاکمه ،سفیر انگلیس از تهران گزارش داد که در حالیکه ادعانامه ی دادستان تمام و کمال در مطبوعات و روزنامه ی ژورنل دو تهران (فرانسه)چاپ شد،ولی متن دفاعیه ی وکلای مدافع تنها دو تن از متهمین در مطبوعات محلی نشر یافت.بنا بر گزارش سفیر انگلیس ،خط دفاعی وکلای .دافع بر این اساس بود که ،الف –هیچ مدرک و سند قابل لمسی بمثابه پشتوانه ی اتهامات ارائه داده نشد و انچه به عنوان سند و مدرک عرضه شد عبارت بود از "اعترافات"برخی متهمین ،و ان هم نه در دادگاه ،بل در زندان ،و ب- اینکه این "اعترافات"عمدتا "اعتراف"برخی علیه افراد دیگر بوده است ومی تواند ملهم از این نیت معترفین باشد که بخواهند خود را خلاص کنند،وج-اینکه این "اعترافات"در تضاد با واقعیات مربوط به شخصیت و وضع متهمین بوده است .سفیر بریتانیا سپس علاوه می کند که از گروه 53نفر،45نفر"گناهکار"شناخته شدند.از این 45 نفر ،10نفر هر یک یه جرم "عضویت در گروه کمونیستی و اشاعه ی کمونیسم"به ده سال زندان انفرادی و بقیه به جرم تنها عضویت به حبس های 2تا 7سال محکوم گردیدند.باید این را هم اضافه کرد که حتی در چشم سفیر کشور امپریالیستی بریتانیا در ایران احکام صادره "به طور نامتناسبی شاق"     بوده اند و به عقیده ی او این سختگیری ناشی از این بود که رژیم رضا خان می خواست یه سادگی به همه بفهماند که تحت رژیم او هیچ اقدامی که کوچکترین بویی از کمونیسم بدهد تحمل نخواهد شد.سفیر همچنان می افزاید ان کسانی که موفق شده بودند اجازه ی ورود به دادگاه را بگیرند همه تحت نظر اگاهی (سازمان امنیت وقت) قرار داشتند و اگاهی ماموریت داشت هر نوع ابزار همبستگی با متهمین را زیر نظر بگیرد.خواننده توجه دارد که اهمیت افشا رضاخان در انزمان و تبلیغ علیه محاکمات فاشیستی گروه ارانی و امثالهم در دوران رشد روز افزون فاشیسم چه اهمیت ویزه ای داشت که حتی سفیر بریتانیا نیز از ان غافل نماند.اینکه چرا دستگاه های استالینی در انزمان مهر سکوت بر لب نشاندند و حتی مزه ای هم در دفاع تکان ندادند و حتی مژه ای هم در دفاع تکان ندادند را ما به داوری همگان می گذاریم.در خاتمه چند نکته دیگر را که منبع اخیرا یاد کرده است متذکر می شویم. بنا بر اطلاعاتی که این منبع از ارشیوهای حکومت وایمار المان تحصیل کرده ،دکتر ارانی یه هنگام اقامتش در المان فعالیت دانشجویی داشت و ریاست انجمن دانشجویان ایرانی در برلن را به عهده داشت. همچنین باید متذکر شد که از اسناد وزارت خارجه المان بر می اید که ارانی ،به عنوان رئیس انجمن دانشجویان ایرانی در برلن ،به هنگام اخراج ازاد زاده ،فعال کمیته ی جمهوری خواهان انقلابی ایران (وابسته یه حزب کمونیست ایران)در المان،دخالت کرده،به اخراج او اعتراض نمود.همین امر و فعالیت ایرانیان مقیم المان علیه رژیم پهلوی و بویژه تیمورتاش ،وزیر دربار و همه کاره رضا خان ،موجبات فرا خواندن او را به ایران فراهم اورد.اگر چه دلیل قطعی در دست نیست ،ولی به نظر می رسد که وی با کمیته مرکزی فرقه جمهوری انقلابی ایران که از جانب سلطان زاده مطرح می شد ،بی ارتباط نباشد.این امر یاز به تحقیق بیشتری دارد.(در مورد این اعلامیه نگاه کنید به کتاب مهرداد و مسائل انقلاب و سوسیالیسم –مانیفست سوم.)مضافا اینکه بنا بر توصیه پروفسور روزن المانی ،کار تدریس در سمینار السنه شرقی برلن از طرف پروفسور میتووخ به دکتر ارانی واگذار گردید.همچنین ارانی طی اقامت خود در برلن با مجله ی" ایرانشهر"نیز همکاری داشت و طی سال های 1923-25 مقالاتی در ان مجله منتشر ساخت.دکتر تقی ارانی ،فرزند ابوالفتح خان ارانی –کارمند  مالی ایران در پنجم سپتامبر 1902(15شهریور 1281) در تبریز متولد شد و در 14 بهمن 1318در زندان رضا خان شهید شد و از خود ارثیه ای گرانبها برای مبارزه علیه سرمایه داری و به خاطر استقرار سوسیالیسم و حکومت پرولتاریا به جا گذاشت خاطره اش گرامی باد.                                    

د-بزرگ

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت   توسط دلاسرنا  | 

 

توجه:شعر زیر اثر رفیق احمد می باشد.از این رفیق اشعار                            ورمان های  انقلابی و خلقی چندی به یادگار مانده است .متاسفانه اثار این  رفیق  

 مدتی  پس از قیام بهمن 1357در ایران همچون دیگر اثار به شعله های اتش             سپرده شد.ارمان خلق درج مطالب و اثارفرزندان راستین خلق را وظیفه خود می داند. 

 

                                   صبحدم

 

ای ادم ها صبحدم نزدیک است و سپیده در صف

 

وصدای تپش قلب کبوتر ها

 

وصدای تن رود

 

باز می خواند ای ادم ها بشویید دل چرکین به زلال تن رود

 

بشتابید که عطر اگین است  صبحگاهان بهار

 

نقره گون گشته سپیدار و طلایی است چنار

 

سبزه ها روییده است

 

غرق خون است سراپای انار

 

باز از جغد اثر بایدجست ؟!

 

نه جغد را باید کشت

 

گاه صبح است سخن باید گفت

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت   توسط دلاسرنا  | 

تجربه ی یک انقلاب

 

توجه:مطلب زیر برگرفته از کتاب اتیوپی سال های انقلاب به قلم والنتین کوروویکوف نامزد دکترای جغرافی و فلسفه و خبر نگار مخصوص پراودا در افریقای جنوب شرقی می باشد.این اثر ترجمه ی رفیق پرویز می باشد.

در ادیس ابابا پایتخت اتیوپی بهمن عظیم انقلاب برای نخستین بار با اعتصاب تاکسیرانان به حرکت درامد.در نیمه ی فوریه ی 1974 به دنبال افزایش شدید قیمت بنزین حدود هزار نفر از راننده های تاکسی های سرمه ای رنگ فیات-600 دست به اعتصاب زدند.در هفدهم فوریه در خیابان های ادیس ابابا اتوبوس های بزرگ قرمز رنگ دیده می شد.مقامات شهر مانند همیشه وعده رسیدگی به به تقاضا ها را می دادند ولی اکثر رانندگان در اعتصاب خود باقی ماندند.نا ارامی در شهر بالا گرفت .سرکوب و بازداشت ها اغاز شد.در 22 فوریه شهر در کنترل نیروهای انتظامی به نظر می رسید.ولی این تازه شروع انقلاب بود.سربازان لشکر دوم مستقر در اریتره دست به شورش زدند.ایستگاه رادیویی اسمره به کنترل شورشیان در امد.موقعیت کشور سخت پیچیده و بحرانی به نظر می رسید.بی نظمی ها در پایتخت،اعتصاب معلمین،شورش در ارتش .به زودی باقیمانده ی ارتش نیز به لشکر دوم پیوستند.حکومت دیگر قادر به استفاده از نیروهای مسلح نبود.درخواست های نظامیان رنگ رادیکال تر و سیاسی تر به خود گرفت.در خواست های انها عبارت بود از :1-ازادی مطبوعات 2-ازادی تظاهرات 3-ازادی فعالیت احزاب سیاسی 4-اصلاحات ارضی به نفع دهقانان 5-تدوین قانون جدید کار 6-ازادی زندانیان سیاسی  7-تحصیلات رایگان برای همه 8-کنترل قیمت ها 9-محاکمه وزیران و مقامات فاسد 10- بالا بردن حقوق  کارگران و سربازان با در نظر گرفتن نرخ تورم  11-تشکیل کمیته ی دائمی از نظامیا و غیر نظامیان برای کنترل قیمت ها.

چنین خواست هایی از طرف دانشجویان ،معلمین و اتحادیه های کارگری نیز حمایت می شد.در 28 فوریه سخنگوی دربار استعفای هیئت وزیران را اعلام کرد.بدین ترتیب کابینه ی سیزده ساله ی  اکلیلو هابت ولد سقوط کرد.امپراطور فردی لیبرال به نام اندلکاتچو ماکونن که از وزرای کابینه ی سابق بود را به نخست وزیری و ریاست نیروهای نظامی کشور بر گزید.از همان اغاز گروه های سیاسی رادیکا کشور با او به مخالفت برخاستند.اعتصابات و ناارامی ها همچنان ادامه داشت.در پنجم ماه مه امپراطور وعده ی تجدید نظر در قانون اساسی و تغییر حقوق و ازادی های فردی را به مردم داد.در واقع امپراطور رژیم سلطنت مشروطه را به مردم وعده می داد.طبقه ی کارگر جوان و اتحادیه هایش نقش پیشگام و با اهمیتی در بیداری توده های شهری اتیوپی ایفا می کردند.اول ماه مارس شورای کنفدراسین اتحادیه های کارگری اتیوپی  خواست های خود را در 16 ماده خطاب به دولت اعلام نمودند.ماده هفدهم اینگونه اینگونه اعلام شد ،اگر به خواست های اساسی ما پاسخ داده نشود ،روز 7 مارس 1974دست به اعتصاب عمومی می زنیم.اولین اعتصاب عمومی در تاریخ 7مارس با شرکت بیش از صد هزار کارگر اغاز شد.کارخانه های با اهمیت اتیوپی نظیر کارخانه های قند –پالایشگاه های نفت-کارخانجات نساجی و همچنین راه اهن –بنادر و وسایل حمل و نقل عمومی از حرکت باز ایستادند.اعتصاب 4 روز ادامه داشت.در نتیجه دولت ناچار به تسلیم شد.در مطبوعات و رادیو تاویزیون ازادی بیان دیده می شد .روزنامه های اصلی پایتخت دست به افشاگری زدند و نظریات و مباحث مختلفی در مورد نهادهای اجتماعی و احزاب سیاسی ارائه می دادند.در طول ماه های مارس و اوریل امواج تظاهرات ،اعتصابات و میتینگ ها اتیوپی را درنوردیدند.موقعیت کشور هر لحظه حادتر و بحرانی تر می شد.در پایان ماه اوریل ارتش مستقیما وارد عمل شد و کنترل کامل شهر ادیس ابابا را به عهده گرفت .در 30 اوریل نیروهای ارتجاعی موجود در کمیته ی هماهنگی ارتش این کمیته را منحل اعلام کردندو کمیته ی دفاع ملی را تاسیس کردند.کمیته ی دفاع ملی به سرعت اتحادیه های کارگری ،دانشجویان و روزنامه نگاران را زیر شدیدترین حملات گرفت.تا اواخر ماه ژوئن نیروهای دموکرات و و انقلابی ارتش نمایندگان خود را به پایتخت گسیل داشتندو کمیته ی هماهنگی نیروهای مسلح به نمایندگی سرگرد منگیستر هایل ماریام مجددا تشکیل شد.

نیروهای انقلابی حال دارای یک سازمان پیشتاز بودند که برنامه ای روشن و صریح داشت.درگ در زبان امهره به نام شورا تشکیل شد و با ادامه مبارزات توده ای سرانجام در 12 سپتامبر با سرنگونی حکومت امپراتور هایل سلاسی انقلاب به پیروزی رسید.         

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت   توسط دلاسرنا  | 

            توجه: مطلب زیر قسمتی از دستنوشته های رفیق مهدی در زندان می باشد.رفیق مهدی این مطالب را قبل از اعدام در سال 1360در فضای تاریک سلول انفرادی به نگارش در اورده و در بالش خود مخفی نموده است.این دستنوشته می تواند کمکی باشد تا به چگونگی مقابله با حضور لیبرالیسم در تشکیلات کمونیستی پی ببریم.به منظور جلوگیری از ایجاد مشکل برای خانواده رفیق شهید مهدی از اوردن نام خانوادگی و تصویر او خودداری می کنیم.. یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.

                                       علیه لیبرالیسم :                                             

ما طرفدار مبارزه فعال ایدئولوژیک هستیم.زیرا این مبارزه سلاحی است که وحدت را درون حزب و سازمان های انقلابی تضمین می کند .اما لیبرالیسم مبارزه ی ایدئولوژیک را رد می کند و ارامش غیر اصولی را توصیه می نمایدو از این رو موجب پیدایش یک عمل منحط و مبتذل می گرددو در حزب و سازمان های انقلابی بعضی از واحدها و افراد را به فساد سیاسی می کشاند،لیبرالیسم به اشکال گوناگون تظاهر می یابد.

1-وقتی به روشنی معلوم شود که شخص اشتباه کرده است ولی فقط به این علت که او یک نفر اشنا،یک دوست،یک همکار ،یک همشهری ،یک همکلاسی ،یکی از عزیزان است از بحث اصولی با او سر باززدن.برای حفظ صلح و دوستی کارها را به حال خود رها کردن یا به خاطر حفظ مناسبات حسنه به عوض حل نهایی مسائل به انها به طور سطحی برخورد کردن نتیجه این خواهد شد که هم جمع لطمه ببیند وهم شخص مورد نظر.این است اولین شکل ظهور لیبرالیم.

2-در غیاب افراد بدون احساس مسئولیت از انها انتقاد کردن ،پیشنهادات خود را به طور فعال به تشکیلات ارائه ندادن و نظرات خود را درباره ی اشخاص در حضورشان مطرح نکردن ولی پشت سر انها حرف زدن،از صحبت در جلسات خودداری نمودن ولی پس از جلسه پرخاش کردن ،نسبت به اصول زندگی جمعی (کلکتیو)بی اعتنا بودن و خود را به ولنگاری و بی بند و باری عادت دادن این است دومین شکل ظهور لیبرالیسم.

3-هر کاری که به شخص خود مربوط نباشد به دست پیشامد سپردن و در صورت وقوف کامل به نادرستی مطلبی از اظهار نظر درباره ی ان تا حد ممکن خودداری کردن ،رندانه (حیله گرانه )در صدد حفظ و نگهداری خود بر امدن و فقط شخص خود را از ارتکاب اشتباه مصون نگه داشتن ،این است سومین شکل ظهر لیبرالیسم.

4-از دستورات اطاعت نکردن و نظرات خود را بر انها ارجع داشتن فقط از تشکیلات توقعات بی جا داشتن ولی از انضباط تشکیلاتی بویی نبردن ،این است چهارمین شکل ظهور لیبرالیسم.

5-به عوض اینکه به خاطر وحدت یا ترقی و یا به نظم و ترتیب در اوردن کارها،به بحث و جدل پرداختن و علیه نظرات نادرست مبارزه نکردن، به حملات شخصی توسل جستن ،دعوا و مرافعه به راه انداختن،کینه و دشمنی خود را بیرون ریختن وانتقامجویی کردن.این است پنجمین شکل ظهور لیبرالیسم.

6-رد نکردن نظرات نادرستی که شنیده می شود وقتی اظهارات عناصر ضد انقلاب را شنیدن ولی گزارش ندادن بلکه انها را چنان با خونسردی تلقی کردن که گویی اصلا اتفاقی نیفتاده است،این است ششمین شکل ظهور لیبرالیسم.

7-در میان توده ها بودن ولی تبلیغ و تهییج نکردن ،در جلسات صحبت نکردن و تحقیق ننمودن ،از وضع توده ها سوال نکردن ،به درد توده ها نرسیدن،در برابر توده ها بی تفاوت بودن ،این است هفتمین شکل ظهور لیبرالیسم.

8-در برابر اعمال کسی که منافع توده ها را پایمال می کند خشمگین نشدن ،تذکر ندادن،جلو او را نگرفتن و برای او دلیل و منطق نیاوردن بلکه جلو او را باز گذاشتن .این است هشتمین شکل ظهور لیبرالیسم.

9-با جدیت کار نکردن،برنامه معین و سمت مشخصی نداشتن بلکه کارها را به طور سرسری انجام دادن و زندگی را به دست پیشامدها سپردن(تا زمانی که انسان راهب است فقط کارش به صدا در اوردن ناقوص است)این است نهمین شکل ظهور لیبرالیسم.

10-خویشتن را انچنان شخصی دانستن که خدمات ذیقیمت در راه انقلاب انجام داده است و به سابقه ی خود نازیدن،شایستگی انجام وظایف مهم را نداشتن ولی از به عهده گرفتن ماموریت های کم اهمیت تر سرباز زدن ،در کارها لاقیدی و در تحصیل تئوریک سستی از خود نشان دادن (کلا خود برتری و غرور بی جا)این است دهمین شکل ظهور لیبرالیسم.

11-به اشتباهات خود پی بردن ولی به خاطر اصلاح انها تلاش نکردن نسبت به شخص خود روش لیبرالیستی اتخذ کردن .این است یازدهمین شکل ظهور لیبرالیسم.

12-در صورتیکه قدرت را در دست دارد دم از هر چیز می زند و به نفع خود عمل می کند.اما وقتی که سلب قدرت شد جمع گونه حرفی را علیه قدرت دادن،حیله گرانه و مصلحت طلبانه حرف زدن .این است دوازدهمین و اخرین شکل ظهور لیبرالیسم.

یک فرد انقلابی باید رک ،صادق و فعال باشد.مصالح انقلاب را گرانبهاتر از جان خود بداندومنافع شخصی را تابع مصالح نماید.او باید همیشه و در همه جا بر روی اصول صحیح پافشاری کند و علیه هر گونه فکر و عمل نادرست به طور خستگی ناپذیر مبارزه نماید.باید نسبت به زندگی کلکتیو (جمعی)حزب و توده ها بیشتر از هر شخص دیگری توجه کند .باید به دیگران بیشتر از شخص خود توجه کند.همه ی افراد انقلابی حزب وفادار ،صادق ،فعال و شرافتمندانه باید برای مبارزه علیه گرایش های لیبرالی برخی از افرادمتحد شوندوبکوشند انان را به راه راست هدایت کنند.این از وظایف ما در مبارزه ی ایدئولوژیک است.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت   توسط دلاسرنا  | 

یاد مان 8 تیر 1355

28/02/1355

حمید اشرف از دودرگیری دریک روز جان سالم به در برد .

 

(( قسمتی از سند ساواک

   شماره 4/330

  29/02/1355

  به سیمنین

  از 330

  از روز 25/02/1335 اطلاع حاصل شد که گروه چریکی به اصطلاح  فدایی خلق در نظر دارد از 26/02/1335 مبادرت به اجرای یک سری خرابکاری نماید . براساس اطلاع اولین ساعت بامداد روز موصوف در باب از خانه های گروه واقع در تهران نو و کوی کن که از مدت ها قبل مورد مراقبت قرار گرفته بود محاصره و در برخورد مسلحانه که بین ساکنین منزل واقع در تهران نو و ماموربن روی داد و مدت یک ساعت به طول انجامید . شش نفر از خرابکاران )(چهار نفر مرد و دو نفر زن ))  معدوم و یکی از خرابکاران که از ناحیه پا مورد اصابت گلوله واقع شده بود توانست با استفاده از مسلسل دستی فرار و در میدان محسنی با رئیس کلانتری قلهک و دو نفر از پاسبان های کلانتری برخورد و پس از کشتن آنها با تعویض دو خودرو خود را به یکی دیگر از خانه های این تروریست ها در خیابان شاهرخ برساند و از آنجا که خانه مزبور قبلا مورد مراقبت همزمان بارسیدن مامورین برای محاصره محل مذکور تروریست فوق الذکر و دو نفر دیگر از ساکنین خانه از پشت بام ها وارد یکی از خیابان های اطراف شده و سرنشینان خودروی کلانتری 6 را مورد اصابت گلوله قرار داده و با استفاده از آن خودرو از محل دور و متواری مگردند  و خودروی کلانتری را نیز با خودروی دیگر تعویض و فرار می نمایند . در محاصره ی تروریست ها  در کوی کن 5 تروریست  (( 3مرد و 2 زن )) معدوم شده اند .))

 

رفیق شهید صبا بيژن زاده در این درگیری در کنار رفیق حمید قرار داشته و شرح ماجرا به طور کامل در اختیار رفقا قرار گرفت. در این درگیری حمید اشرف مورد اصابت گلوله قرار گرفته او را به نام مستعار نزد دکتر رحیمیان می برند بعد ها گروهی  لو می رود و نام این دکتر را نیز می برند که او حمید اشرف را معالجه کرده است به این ترتیب دکتر رحیمیان به مدت سه سال به زندان افتاد .

 

8 تیر 1355

 

رفقا در زندان عکس جسد حمید را در بالای پشت بام خانه  مهرآباد جنوبی در حالی که مسلسل به دست گلوله به مغزش شلیک شده بود ، ديده بودند.

 

اسامی شهدای 8 تیر  در خانه ای مهرآباد به قرار زیر می باشد :

 

1- حمید اشرف           2-  طاهره خرم      3- یوسف قانع خشکه بیجاری     4- فاطمه حسینی

5- محمد رضا فوقانی    6- غلامرضا لایق مهربانی    7- غلامعلی خراط پور    8- علی اکبر وزیری    9- محمد رضا یثربی    10- محمد حسین حق نواز

 

 

حمید اشرف دانشجوی  شاگرد اول دانشکده فنی در سال 1345 به مدت 3 سال به زندان افتاد. از او کتاب های با ارزشي همچون تحلیل یکسال مبارزه چریکی در شهر و کوه – جمع بندی سه ساله و پاره ای از تجربیات جنگ چریکی شهری و در خدمت به لایروبی طویله  اوﮊیاس  به   یادگار مانده است .

به گفته صفرخان قهرمانی یک مامور در کمیته نحوه پریدن حمید اشرف از یک ساختمان سه طبقه در حالی که مسلسل به دست  ماموران ساواک را به رگبار بسته و غیبش می زند را تعریف می کند . تمام  تیم های عملیانی و گروه ضربت کمیته  مشترک برای نابودی گروه حمید مجهز شدند گروه حميد اشرف تا آخرین گلوله مقاومت کردند و یکنفرشان هم زنده به دست دشمن نیفتاد .

منوچهری شکنجه گر رﮋیم شاه پس از شهادت رفیق حمید و دیگر رفقای فدایی در این مبارزه ی نابرابر از خون حمید اشرف نوشید .

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم تیر 1386ساعت   توسط دلاسرنا  | 

و اینک زنگ بیداری ساعت زمان

به صدا در امده است

به صدا در امده است

تا دمیدن خورشید سرخ انقلاب را

به خلق های جهان مژده دهد

تا خلق ها

سرود صبح زندگی را

با اهنگ جانبخش انترناسیونال

همصدا کنند.

+ نوشته شده در  جمعه هشتم تیر 1386ساعت   توسط دلاسرنا  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت   توسط دلاسرنا  |